Archive for » 2009 «

آذر
۲۴

منبع: tabnak.ir
اجمال مطلب این است که فرصتی برای شما پیش آمده و این فرصت برق‌آسا می‌گذرد و حسرت کبرایش برای فرد فرد ما می‌ماند. در حالیکه هریک از شما می‌توانید امر هدایت نفوس را متصدی بشوید.
به گزارش خبرگزاری اهل‏بیت(ع) ـ ابنا حضرت آیت‌الله العظمی حسین وحید خراسانی، از مراجع تقلید، در آستانه ماه محرم بیانات سخنان مهمی ایراد کردند. آنچه در پی می‏آید بخش‏هایی از این بینات است:

ــ در این ایام، سه مهم پیش رو داریم: اول، نسبت به خودمان، دوم نسبت به مردم و سوم، نسبت به صاحب این ایام. هرسه، بحثش مفصل است، اما اجمال مطلب این است که فرصتی برای شما پیش آمده و این فرصت برق‌آسا می‌گذرد و حسرت کبرایش برای فرد فرد ما می‌ماند. در حالیکه هریک از شما می‌توانید امر هدایت نفوس را متصدی بشوید.

ــ اول، نسبت به خودمان: این حدیث را خوب بفهمید که: «اشراف امتی حمله القرآن و اصحاب اللیل ـ بهترین امت من، حاملان قرآن و شب‏زنده‏داران هستند». اولاً امت او چه امتی است؟ «وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ.» این ارزش امت اوست. شهدا بر عموم بشر امت اویند. حال باید دید اشراف این امت کیان‌اند؟ آن هم اشرافی که حضرت خاتم(ص) سکه شرف به سینه آنها نصب کند. «اشراف امتی حملةالقرآن و اصحاب‌اللیل».

ــ از امروز شروع کنید بدون استثنا، هیچ شب و روزی بر شما نگذرد، مگر با این عمل. اما روز، حملةالقران؛ «فاقروا ماتیسر من القرآن.» آن اندازه که میسر است قرآن بخوانید، ولی راه باید طوری رفت که سریع به مقصد رسید. تمام دقائق کمال در روایات متشتت است. باید اینها را جمع کرد. این جا این جمله را فرموده و جای دیگر باز فرموده چطور حامل قرآن شو. «قرآن بخوانید، اما آن قرآن را هدیه کنید به صاحب عصر ولی زمان (عج)». عمل را از خود منقطع و به او متصل کنید. چه می‌کند این فرموده؟ بحث فنی عظیمی دارد. خود انقطاع عمل از نفس و ربط عمل به مبدأ فیض وجود. حکم اکسیری پیدا می‌کند که فلز را منقلب می‌کند.

ــ اما کلمه دوم، به اصحاب اللیل مربوط است. به هر وضعی که هست، آخر شب بیدار شوید و روی این مطالب فکر کنید. بالاترین مقام چه مقامی است؟ مقامی که خدا برای شخص اول عالم معین کرده است. دیگر از نظر عقل و نقل غیر از این غیرمعقول است. چنین مقامی را خدا به همچو کسی وعده داد، اما به یک خصوصیت فرمود: «وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَکَ عَسى‏ أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحْمُوداً» از این جا باید فهمید چطور عمر ما گذشت و راه را طی نکردیم. به این شرف نرسیدیم.

ــ اشراف امتی حملةالقرآن و اصحاب اللیل. اگر این طور شدیم، نفس ما به مبدأ نور وصل می‌شود. از آن جا مدد می‌شود. آن وقت است که بشر خواهد فهمید اثر تربیت این دین چیست؟ این کاری است که باید با خودمان کنیم.

ــ دوم، نسبت به مردم: اما کاری که با مردم است اینکه این فرصت‌ها از دست نرود. سعی کنید در این دهه که بهار حیات دل‌هاست به هر قیمتی که هست این دو کار را انجام دهید؛ چرا که بالاتر از این دو پیش خدا هیچ عملی نیست: یک گمراه از خدا را به خدا برگردانید؛ عبد آبق از این مولا را برگردانید به عبودیت او ؛ و یک کسی که امام زمانش را گم کرده با ولی عصر (عج) آشنایش کنید.

ــ مجالستان را منحصراً در این دو کلمه صرف کنید. ارزش این دو مقوله به حدی است که نباید وقت را ببازید و از دست بدهید. اول، آن قرآن و شب‌زنده‌داری را عملی کنید. بعد متصدی هدایت مردم شوید. آن وقت، اثرش این است اگر یک گنهکار را از گناه توبه دهید و بیگانه از امام زمان (عج) را با او آشنا کنید. اجرش، ثواب صد سال است که همه روزها را روزه بگیرید و شب‌ها تا به صبح عبادت کنید. «اغتنموا الفرص ـ فرصت‌ها را از دست ندهید».

ــ سوم، نسبت به صاحب این ایام: باید وظیفه‌مان را نسبت به صاحب این ایام بدانیم و بفهمیم که چه خونی ریخته شده است؟ هیچ دانستیم که چه کسی کشته شد؟ «شیخ طوسی»، «شیخ صدوق» و «ابن قولویه» این روایت را نقل کرده‌اند. مختصری از این روایت بس است. این نص حدیث صحیحی است که مثل «شیخ انصاری» در موارد احتیاط در نفوس طبق سند این حدیث فتوا می‌دهد. در این حدیث مسأله این است: «اشهد انّ دمک سکن فی‌الخلد ـ شهادت می‌دهم خون تو در خلد مسکن کرده است». کیست که بفهمد حسین بن علی کیست؟ خلد کجاست؟ در آن ملأ اعلی که مرکز قدیسین عالم است، خون او زینت آن عالم است. کسی که جسمش آنجاست، روحش کجاست؟ کیست که بفهمد چه کسی کشته شد؟ چطور کشته شد؟ برای چه کشته شد؟

ــ ما در آن حد نیستیم که خود او را بشناسیم. باید نگاه کنیم ببینیم آن آخرین مرحله‌ای که شعاع وجود او تابیده به کجا رسیده، بعد کشف کنیم که آن آفتاب چیست وکجاست؟ وقتی شعاعش به زائر قبرش می‌خورد، اثرش معلوم می‌شود. فرمود: «پیاده اگر بروی به هر قدمی یک حسنه برایت می‌نویسند و یک سیئه محو می‌کنند. سواره بروی به هرجا که سُم اسبت برسد به هر قدمی یک حسنه ثبت و یک سیئه محو می‌شود». یعنی از آنجا تصفیه‌ات می‌کنند تا لیاقت پیدا کنی. فرمود: «وقتی رسیدی به در حرم، خدا تو را از رستگاران قرار می‌دهد». خود من هنوز متحیرم چه خبر است. وقتی رسیدی به در حرمش می‌شوی از رستگاران و مفلحین. یعنی چه از مفلحین؟ به قرآن رجوع کنید و ببینید به فلاح رسیدن چه شرایطی دارد؟ بعد بفهمید این دستگاه چه دستگاهی است.

ــ در سوره مؤمنون می‌خوانیم: «قد افلح المومنون الذین هم فی صلاتهم خاشعون.» تا برسد به اینجا که «والذین هم عن اللغو معرضون.» وقتی به این جا رسید، می‌شود «المفلحون.» این مقام به قدری عظیم است که «ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین الذین یومنون بالغیب و یقیمون الصلاة و مما رزقناهم ینفقون والذین یومنون بما انزل الیک و ما انزل من قبلک و بالاخرة هم یوقنون اولئک علی هدی من ربهم و اولئک هم المفلحون.» این چه اکسیری است که این طور منقلب می‌کند؟ آهنی را به طلای احمر مبدل می‌کند که در راه قبر او قدم زده است.

ــ فرمود: «وقتی از مناسکت فارغ شدی خدا تو را از فائزین می‌نویسد». اینجا حج خود خداست. حج قصد است و مقصد در آنجا عبارت است از کعبه، اما مقصد در این زیارت، خود خداست؛ چون به نص صحیح: «من زار الحسین بکربلا کان کمن زارالله فی عرشه». پس از حج خدا که فارغ شدی، فرمود: «وقتی فرغت من مناسکک، خدا می‌نویسد تو را از فائزین». دیگر از مقام مفلحین از در قبر او، متقلب می‌شود به مقام فائزین به بالا سر او. متن کلام خدا را باید دید تا حدیث را فهمید: «الذین آمنوا و‌هاجروا و جاهدوا فی سبیل‌الله باموالهم و انفسهم اعظم درجه عندالله والئک هم الفائزون». مقام فائزون این مقام است: «یبشرهم ربهم برحمة منه و رضوان و جنات لهم فیها نعیم مقیم خالدین فیها ابدا ان الله عنده اجر عظیم.»

ــ این مرحله که مرحله کمال سعادت بشری است، در گرو بالاسر قبر حسین بن علی (ع) است. کسی که این طور زیارت قبرش او را منقلب می‌کند، آیا روز قیامت وقتی مادرش با آن پهلوی شکسته با آن بازوی ورم کرده، آن پیراهنی که به همچو خونی آغشته بر سر بیندازد، چه خواهد شد و چه خواهد کرد؟

ــ این است که مملکت باید یکپارچه «یا حسین» بشود. باید سراسر این مملکت شیون و صیحه در عزای یک همچو کسی باشد … واقعه، واقعه‌ای است که نص صحیح این است: «جمیع‌الخلائق بکت السموات السبع.» هفت آسمان بر او گریه کرد. «بکت‌السموات السبع والارضون السبع و ما فیهن و ما بینهن و ما یری و ما لایری.» مردم باید بیدار شوند. ابن حجر هیثمی کتابی در رد شیعه نوشته و در این کتاب تصریح کرده که تمام رجال عامه ـ آنها که اهل حدیث و نظرند ـ ضبط کردند که وقتی سر او بالای نیزه رفت، در تمام کره زمین هرجا سنگ از روی زمین برداشتند، خون جوشید. وظیفه مردم در ایام عاشورا چیست؟ … اگر دستتان از دامن او کوتاه شد، خسرالدنیا و الاخره‌اید.

ــ این دین، این توحید و این قرآن فقط زنده به خون اوست. اوست که با این قدم و با این عمل، کاری کرد که تا روز قیامت این دین آسیب نبیند. او پرده از چهره قرآن برداشت و ایمان و دین خدا را او زنده کرد. چرا یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر مثل پروانه دور قبرش می‌گردند؛ چون اگر عاشورای او نبود، آنچه انبیا و مرسلین آورده بودند به باد فنا رفته بود.

آبان
۲۱
این درگه ما درگه نومیدی نیست
صدبار اگر توبه شکستی باز آ

تقوای الهی ملکه ای است که سخت بدست می آید و آسان از دست می‌رود. کل مطلب به همان چیزی بر می‌گردد که نام آن را روحیه می‌گذاریم. اگر روحیه دوری از گناه در ما ایجاد شود امید نجات و عاقبت به خیری هم بیشتر است و این قابل عنوان مرتبه‌ای از تقوی هست.
اینکه من روحیه ای داشته باشم که در موقع مواجهه با گناه بدانم که گناه است، و توجیه نکنم و کار را به فردا حواله نکنم می‌توانم به این روحیه امید داشته باشم که در لحظه مرگ هم کار را به بعدی که نحواهد آمد حواله نکنم و ایمان خود را حفظ کنم.
اما اگر روحیه ای داشته باشم که معمولا و عادتا کار را به بعد موکول می‌کنم و در لحظه گناه از عبارت یک شب که هزار شب نمیشه استفاده می‌کنم بعید نیست که این روحیه تا آخر هم مرا به همین منوال پیش ببرد و یک شب من واقعا هزار شب شود.

آبان
۰۶
ادب استاد ۰ خاطره ای از استاد حسن زاده آملی

خاطره ای ناگوار از درس شفای استاد حضرت آیت الله فاضل تونی پس از مدت مدیدی که بسیاری از طبیعیات شفا را در نزد وی خوانده ام برایم روی آورده است:
در این درس شفا کسی با من شرکت نداشت، فقط من تنها به محضرش تشرف می یافتم. یک روز چهارشنبه که روز آخر درس هفته است، دیدم آن جناب درست و موزون مطلب شفا را تقریر نمی فرماید و پریشان میگوید و من چند بار سؤال پیش آوردم و جواب مقنعی نفرموده است؛ چنین انگاشتم که شاید مانعی پیش آمده است و درس را مطالعه نفرموده است.

روزهای پنجشنبه و جمعه و دیگر تعطیلی ها در محضر استاد شعرانی دروس ریاضی فرا میگرفتم. لذا فردای آن روز چهارشنبه یاد شده برای درس ریاضی به حضور استاد شعرانی شرفیاب شدم و در آن محضر نیز تنها بودم.
غرض اینکه بسیار خامی و بی ادبی از من سر زد که به استاد شعرانی عرض کردم: حضرت آقا! دیروز جناب استاد فاضل تونی درس شفا را درست تقریر نفرموده است و من چند بار سؤال پیش آورده ام ولکن از ایشان جواب موزون و مطبوع نشنیدم، لاجرم سکوت کردم و پیگیری نکردم.

استاد شعرانی در هنگام گفتارم به نوشتن اشتغال داشت، بدون اینکه سر را بلند کند و مرا نگاه کند، به حالت انقباض و گرفتگی چهره، با لحنی خاص و اعتراض آمیز فرمود: درسها و بحثهایت را کم کن، و شفا را پیش مطالعه کن و در آن بیشتر زحمت بکش.

من خاموش شدم، ولی انفعالی شدید به من روی آورد که شاید استاد شعرانی این گستاخی را از من درباره خودش نیز احتمال دهد که در محضر استادان دیگر از ایشان همچنین بی ادبی از من صادر شود.
تا فردای آن روز که روز جمعه بود و برای درس ریاضی تشرف حاصل کردم، در حالی که آن حالت انفعال بر من حاکم بود، به محض نشستن رو کرد به من و فرمود:
آقا آن اعتراض دیروز شما بر آقای فاضل تونی، حق با شماست. زیرا که ایشان به سکته مغزی دچار شده است و الان در بیمارستان بستری است و آن پریشانی گفتارش از رویداد طلیعه سکته بود.

پس از درس استاد شعرانی به بیمارستان رفتم تا چشم آن جناب به من افتاد به شدت گریست و مرا نیز به گریه آورد.
دست و پایش را بوسیدم و عرض کردم آقاجان ما باید از شما صبر و سکینه و وقار بیاموزیم. جزاه الله سبحانه عنّا احسن جزاء المعلمین ، تربت آن بزرگوار در شیخان قم است.

مهر
۳۰
سلام
با اینکه قصد داشتم سایت فلسفه را بطور کلی با یک سیستم دیگر راه اندازی کنم و روش جدیدی را پی بگیرم اما کم وقتی و یا بی برنامگی و یا هرچی که اسمش رو بگذاریم باعث شد که فعلا به بهبود قالب رضایت بدهم و بیشتر از ابزار به محتوی تکیه کنم.
فعلا برنامه ای که برای سایت فلسفه دارم یکی توسعه مخاطبین است که برخی مطالب مفید برای کنکوری های کارشناسی و ارشد در سایت قرار بگیرد و یکی دیگر مطالب زیادی که در صف هستند که در سایت قرار بگیرند با زودتر پست کنم که مجموعه وسیعی در فلسفه مشاء،‌اشراق، جکمت متعالیه و منطق است از کتاب های شرح منظومه، شواهد الربوبیه، حکمت الاشراق و دیگر تصنیفات سهروردی و کتاب شعاع اندیشه و شهود دکتر دینانی و حکمت و منطق اشارات ابن سینا می باشد.
سخن از جان هم فقط همین که باید بهتر شد. به انتظار دستی ابراهیمی که از درون سر براورد.

Category: شخصی  ۴ Comments
شهریور
۲۷
هر عاشقی شام و سحر یاد زخ یارش کند
خوشتر ز خورشید فلک روشن شب تارش کند
هرگه نگاهی از طرب بر عاشقی کرد آن صنم
از هر غم و رنج و الم آسوده افکارش کند

کوله بارت بربند
شاید این روز فرصت آخر باشد که به مقصد برسی

شهریور
۲۲
سلام
یادم آمد که این روزها چقدر دنیا مرا از خدا مشغول کرده است. پیگیری جواب ها و پیام‌ها و بحث ها بتی شده که پرستنده به بی محتوایی پرستیده واقف است. ضعف الطالب و المطلوب. مرد آن است که بتواند بت شکنی کند و از خود بگذرد و از همه چیز و حداقل فکرش را برای خدا آزاد کند تا مگر خلوصی دست دهد.
توسلی می باید و توجهی تا این غبار غفلت از دیده شسته شود و بال شکسته التیام یابد و قلب تپنده آرام و قرار یابد. و این همه به سهولت فرود آوردن تبری بر گرده‌ی بتی بدست آمدنی است.
و البته زیرکی می طلبد فهمیدن وظیفه در این روزگار پر فتنه و آشوب. خدایا قلبی آرام و مطمئن به ما و همه موحدان و شیعیان عالم عنایت کن. آمین

Category: شخصی  ۳ Comments
شهریور
۲۱
منبع : رجا نیوز

گروه فرهنگی- جواد درویش: مرحوم دکتر شریعتی در کتاب” روشنفکر و مسئولیت‌های او در جامعه” (که موضوع یکی از سخنرانی‌های ایشان در حسینه ارشاد است)، می‌گوید:

«…روشنفکر به‌وسیله‌ ترجمه، به‌وسیله کپی و به‌وسیله تقلید به‌وجود نمی‌آید، تحصیل کرده و دکتر و معمار و مهندس، به‌وجود می‌آید، اما روشنفکر به‌وجود نمی‌آید. روشنفکر یعنی سواد نداشته باشد، نداشته باشد؛ فلسفه نداند، نداند؛ فقیه نباشد، نباشد؛ فیزیکدان و شیمیست و مورخ و ادیب و نویسنده نباشد، نباشد؛[ولی] جور تازه‌ای بیندیشد و بفهمد که چگونه مسئولیتی را باید حس کند و بر اساس این مسئولیت فداکاری کند.

اما روشنفکری که در مشرق، در جامعه‌ی اسلامی به‌وجود آمد، “ژان پل سارتر” می‌گوید چگونه تهیه کردیم روشنفکر را.

طرز تهیه‌ی روشنفکر در مقدمه کتابی از “فانون” به قلم “ژان پل سارتر”، این گونه بیان شده است: “ما در قرن ۱۷و۱۸و۱۹ رؤسای قبایل، خان زاده‌ها، پول‌دارها، گردن کلفت‌های آفرقا، آسیا و… را می‌آوردیم، چند روزی در آمستردام، در لندن، در نروژ در بلژیک و در پاریس اینها را می‌چرخاندیم. لباس‌هایشان عوض می‌شد، روابط اجتماعی تازه یاد‌ می‌گرفتند، کت و شلوار می‌پوشیدند، پذیرایی تازه، اتومبیل سوار شدن، رقص و زبان و… را یاد می‌گرفتند، یک ازدواج اروپایی می‌کردند یا به شکل اروپایی ازدواج می‌کردند. زندگی اروپایی و آرزوی اروپایی شدن کشور خودشان را به‌وجود می‌آوردیم و اینها را می‌فرستادیم به کشور خودشان. همان کشورهایی که درِشان برای همیشه به روی ما بسته بود، ما در این کشورها راهی نداشتیم، نجس بودیم، جن بودیم، دشمن بودیم، از ما می‌هراسیدند، آدم ندیده بودند…»

***

حسین حاج فرج ‌الله دباغ با نام مستعار “عبدالکریم سروش” فارغ التحصیل دبیرستان علوی و رشته داروسازی دانشگاه تهران، در اوایل دهه‌ی ۵۰ به انگلستان رفت.

در آنجا همراه با تحصیل در رشته‌ی “شیمی تجزیه” به مطالعه فلسفه غرب پرداخت و در نهایت در رشته‌ی فلسفه علم، دکترا گرفت. در سال‌های تحصیل، کتاب “نهاد ناآرام جهان” را نوشت که مورد تأیید شهید مطهری و امام(ره) هم قرار گرفت و زمینه‌ی دیدار او با حضرت امام در پاریس را فراهم کرد.

در بحبوحه انقلاب، سروش همراه امام(ره) به ایران بازگشت و سعی کرد جایگاه خود را در بین علما، دانشمندان و یا روشنفکران، پیدا کند. اما هرگز نتوانست؛ و ندانست که کجا باید قرار گیرد و نقش چه کسی را ایفا کند؛ دکتر شریعتی و استاد مطهری یا کسروی و میرزا ملکم خان و یا نماینده‌ی کارل پوپر و دوید هیوم.

سروش ابتدا به عنوان استاد فلسفه و منطق و سپس شارح مثنوی پای به عرصه‌ی علمی و فرهنگی کشور نهاد. به مدد بیان نغز و شیوا به سرعت طرفداران زیادی به دور خود مجتمع کرد و سخنش بر سر زبان‌ها افتاد. اما همین تشتت آرا و اندیشه‌ها و تنوع شاخه‌ها و زمینه‌ها، از داروسازی و شیمی تجزیه گرفته تا فلسفه غرب و منطق صدرایی و عرفان مولوی، او را در دامگه تذبذب و تزلزل جایگاه قرار داد و چنانچه در ادامه و در تحلیل نظریات او مشاهده خواهد شد، سروش هم ستایش و هم سرزنش اکثر شخصیت‌های علمی و فرهنگی و یا سیاسی و روشنفکری را -که نام برخی از آنها از پیش آمد-، تجربه کرده است.

عبدالکریم سروش به‌واسطه نزدیکی و شاگردی استاد شهید مطهری و دکتر مهدی حائری یزدی و به پیشنهاد شهید بهشتی، به اولین شورای عالی انقلاب فرهنگی راه یافت و این دروازه ورود او به سرزمین هزار رنگِ هزارآواز سیاست بود. سرزمینی که شاید راه‌های پرپیچ و خم آن باعث شد، سروش مسیر صدرای شیرازی را گم کند، نهج البلاغه را فراموش و عرفان و مثنوی مولانا را با دمکراسی لذت‌جویانه و خود‌خواهانه غربی و جامعه باز و مدرن و اصالت عقل ابزاری، عوض کند.

اما سروش برای روشن نگه داشتن این راه طی نشده، از چراغ سخن و شعله قلم، به خوبی استفاده می‌کرد و بسیاری از مخاطبان و مستمعان را به مریدان و رهروان راهی تبدیل کرده بود که در آن پوسته و صدف بسیار زیبا تر از گوهر و هدف می‌نمود!

و البته همین زبان به ظاهر نرم و شیرین، بهترین جامی هم بود که با آن زهرِ بد و بی‌راه در کام مخالفین و منتقدین ریخته می‌شد. چرا که تلخی آن هرگز به چشم مریدان نمی‌آمد و فرارهای همیشگی صاحب سخن از مناظره و بحث علمی رو در رو، ضعف و زشتی تلقی نمی‌شد.

در ادامه سعی شده نظریات و آثار سروش در زیر تیغ تشریح به نمایش گذاشته شود و شخصیت او از سه بعد نظریات، تقابلات و نطقیات و سیاسیات، مورد واکاوی قرار گیرد.

نظریات

به جز مرحوم دکتر شریعتی -که قسمتی از متن سخنرانی ایشان در ابتد آمد- متفکران و روشنفکران دیگری هم بودند که به نقد روشنفکری در ایران پرداخته‌اند (در اصطلاح امروزی “نقد درون گفتمانی” کرده‌اند) از جمله جلال آل احمد در کتاب “در خدمت و خیانت روشنفکران” و خود عبدالکریم سروش در کتاب “رازدانی و روشنفکری و دین‌داری”.

با وجود اختلاف نظرهای فراوان میان آنها در تعریف، نقد و آسیب شناسی روشنفکری، شاید بتوان “رها نشدن روشنفکران ایرانی از وابستگی به غرب در بدو تولد” را نقطه اشتراک و اتحاد میان آنها عنوان کرد.

البته در اینجا قصد پرداختن به مبدأ و منشأ نظریات و خاستگاه و آبشخور اندیشه‌های سروش را نداریم؛ اما با فتح باب این بحث و شرح و بسط نظریات او می‌توان به قضاوت نشست که طرح این اندیشه‌ها، بیش از همه آب در آسیاب چه کسانی می‌ریزد و زیر چرخ آسیاب آنها منافع چه کسانی را قربانی می‌کند.

نظریات دینی چالشی و بحث برانگیز سروش که بعضاً در بدو انتشار، فضای علمی و دینی جامعه را به شدت متشنج کرد، در ذیل ۳ عنوان قابل دسته بندی است: “قبض و بسط تئوریک شریعت”، “صراط های مستقیم” و “بسط تجربه نبوی”.

البته این ۳ نظریه، سنگ بنای بسیاری از تئوری‌ها و نظریه پردازی‌های بعدی او هم شد. شرح و بسط و نقد هرکدام از این نظریات، مثنوی هفتاد من کاغذ می‌شود که نه این مختصر را مجال آن است و نه خوانندگان آن را حال آن! اما بیان رئوس و اصول این نظریات و نتایج هریک، خالی از وجه نیست.

“قبض و بسط تئوریک شریعت”، عنوان مقاله هایی است که در سال ۶۷ در مجله‌ی کیهان فرهنگی چاپ و بعد در قالب کتابی با همین عنوان منتشر شد.

این نظریه فارغ از حوالی و حواشی، دارای چند رکن اساسی است:

۱)دین از معرفت دینی متمایز است و احکام دین جدای از احکام معرفت دینی است. (توضیح اینکه، دین، ثابت و صامت و مقدس و حق است اما معرفت دینی متغیر و ناطق و غیر خالص و غیر مقدس است)

۲)معرفت دینی یک معرفت بشری است و مثل تمام معارف بشری با دیگر معارف از جمله معارف برون دینی ارتباط دارد.

۳)معارف برون دینی متحول و نسبی و عصری هستند و معرفت دینی به‌واسطه رابطه‌ای که با آنها دارد، محکوم به تحول و قبض و بسط است.

طرح این نظریه شاید اولین رویارویی مستقیم سروش با روحانیت بود که تا حدودی هم به جنجال و منازعه کشیده شد و جواب‌های مفصل و متعددی در پی داشت. (ازجمله بنگرید کتاب‌های “معرفت دینی” و “قبض و بسط در قبض و بسطی دیگر”، نوشته آیت‌الله صادق لاریجانی، “شریعت در آیینه‌ی معرفت” آیت‌الله جوادی آملی، “نگرشی بر مقاله قبض و بسط تئوریک شریعت” آیت‌الله حسینی تهرانی)

“صراط های مستقیم” عنوان مقاله‌ی دیگری از سروش بود که در سال ۷۶ در مجله کیان به چاپ رسید. مجله کیان بعد از کیهان فرهنگی پایگاه و تریبون آزاد سروش و هم‌فکرانش بود. این مقاله هم با کمی حواشی و اضافات در قالب کتابی با همین عنوان منتشر شد.

در “صراط های مستقیم”، سروش بحث تکراری و تا حدودی خاک خورده‌ی “پلورالیسم دینی” را مطرح می کند. ریشه بحث “پلورالیسم” و “کثرت گرایی” را باید در مسیحیت قبل از قرون وسطی جستجو کرد که بعد از مدتی هم وارد جهان اسلام شد. قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، چند کتاب در این زمینه ترجمه و تألیف شد که شهید مطهری و علامه طباطبایی در مقابله با آن، مباحثی را مطرح و منتشر کردند.

سروش با طرح این نظریه (به زبان ساده) در صدد نفی حقیقت مطلق و حقانیت یک دین خاص در مقابل سایر ادیان برآمد. او در این نظریه ادیان را در عرض هم و نه در طول هم مورد بازخوانی قرار می‌داد.

طرح این اندیشه‌ی سروش هم نقدهای فراوانی به همراه داشت. یکی از منتقدین، محسن کدیور -از دوستان سروش و کسی‌که از نظر فکری هم نزدیک به اوست- بود که او را دعوت به مناظره کرد. (البته قبل از انقلاب هم شهید مطهری در کتاب “عدل الهی” جواب‌های متعددی به این شبهه داده بود)

و اما نظریه “بسط تجربه نبوی” که نظریه نسبتاً مفصل‌تر و دارای تناقضات بیشتر با آراء علما و اندیشمندان و فقهای بزرگ شیعه است، طی مقالاتی در شماره ۳۹ کیان مطرح و در سال ۷۸ در کتابی با همین عنوان منتشر شد.

در “بسط تجربه نبوی” سروش تعریف خاصی از “وحی” ارائه می دهد و آن را نوعی تجربه خاص بشری از نوع تجربه‌های عارفان و شاعران و… قلمداد کرده و در ادامه، محصول این تجربه بشری را “دین” معنا می‌کند. درنتیجه سروش با طرح این نظریه، کاملاً جنبه‌ی الهی و آسمانی بودن دین را -که متضمن حقانیت آن و سعادتمندی عاملان احکام آن می‌باشد-، نفی می‌نماید.

سروش در ابتدای طرح تمام این نظریات علی الخصوص “بسط تجربه نبوی”، ظرف کلامش را مشحون از تلویح و تلمیح می‌کند. اما گه‌گاه در مقالات، مصاحبه‌ها و سخنرانی‌ها، پرده‌ی ایهام و ابهام را از مقابل کلامش می‌اندازد و آن تیره ترین نقاط اندیشه‌هایش، به چشم می‌آید. از جمله در مصاحبه اخیر نشریه هلندی که سروش در آن صراحتاً برای پیامبر “نقشی محوری در تولید قرآن” قائل می‌شود. همچنین موارد مشابه بسیاری که مرور برخی از آنها در شناخت عمیق‌تر از شخصیت سروش بی‌تأثیر نیست:

-سروش در مقاله‌ای تحت عنوان “خدمات و حسنات دین” می‌نویسد: «به گمان بنده، تعلیمات دینی علی الاصول برای حیات اخروی جهت گیری شده‌اند… سخن حق این است که این جهان را باید عقلا با تدبیرهای عقلانی اداره کنند…»

- در مقاله‌ای با عنوان “درخت دین و قیچی مدرنیته” که در همایش دین و مدرنیته سال۸۶ در تهران ارائه شده بود، می‌نویسد: «روشنفکری دینی طریقت روشنفکران دیندار است. مدرسه ای فکری است که هم از تجربه بشری بهره می‌جوید هم از تجربه نبوی و هیچ کدام را در پای دیگری قربانی نمی کند.»

-همچنین او در مقاله‌ای که در تاریخ ۱۲/۳/۷۸ در روزنامه نشاط منتشر شد، می‌نویسد: « فرهنگ شهادت خشونت آفرین است.اگر کشته شدن آسان شد، کشتن هم آسان می‌شود»

-در مناظره‌ای مکتوب با دکتر بهمن‌پور، حجیت سخنان ائمه و شأن مقام “امامت” را بالکل نفی می‌کند و آن را “برخلاف خاتمیت” بیان می‌نماید. (البته مشابه این افاضات را در کتاب بسط تجربه نبوی هم قبل از آن کرده بود)

-سروش در باب مهدویت معتقد است “مهدویت با سازندگی و برپایی حکوت دمکراتیک سازگاری ندارد” از اینجا که این نظر بیشتر با “انتظار ویرانگر” شیخ محمود حلبی (موسس انجمن حجتیه) سازگار است تا “انتظار سازنده‌ی” توصیه شده در دین، می‌توان ادعا کرد عبدالکریم سروش با اینکه همیشه در تحدید دین قلم فرسایی کرده و در تحریف آن داد سخن داده است، دل در گرو برخی فرق ضاله‌ی شیعه، من جمله “انجمن حجتیه” دارد که خاستگاه آن دبیرستان علوی(محل تحصیل دکتر سروش) بوده است.

و اما شاهکار اخیر سروش در ارائه نظرش راجع به قرآن را هم می‌توان بازیافت اندیشه‌های مکتب رمانتیسم اروپا در ۲ قرن پیش، به حساب آورد! متفکران این مکتب –که بنای آن بر پایه‌ی احساسات و عواطف و تخیلات بشری گذاشته شده بود- وحی را امری تجربی و احساسی می‌دانستند. جی جی هِردر((J G Herder در کتاب “روح شعر عبری” می‌نویسد: «بهترین الگو برای الهامی بودن کتاب مقدس آثار هنری است؛ درست همانطور که درباره الهامی بودن یک اثر نقاشی یا شعر یا رمان بزرگ سخن می‌رانیم همین‌گونه می‌توان در مورد کتاب مقدس نیز سخن گفت.» این جملات را مقایسه کنید با جملات سروش در مصاحبه با نشریه هلندی: «وحی “الهام” است. این همان تجربه‌ای است که شاعران و عارفان دارند؛… و شاعری، درست مانند وحی، یک استعداد و قریحه است.»

تقابلات و نطقیات

قصه مقابله‌ها و مناظره‌های سروش با طیف‌های مختلف از جریان‌های فکری، فلسفی و سیاسی، سر دراز دارد. اما به اجمال می‌توان به ۴ گروه “روحانیت”، “سیدحسین نصر و سنت‌گرایان”، “شریعتی و هواداران” و “فردید و هایدگریست‌ها” که در نوک پیکان حملات سروش قرار گرفتند، اشاره کرد.

مقابله سروش با “روحانیت” در پی طرح نظریه قبض و بسط، بصورت جدی آغاز شد. سروش که خود را یک زمان برخاسته از روحانیت می‌دانست و افتخار شاگردی شهید مطهری را داشت (و حتی تحریر جدید خود از کتاب “نقد و درآمدی بر تضاد دیالکتیکی” را “تقدیم به روان مطهر شهید بزرگوار، مرتضی مطهری” کرد.) بیان این نظریه‌اش در وهله‌ی اول، واکنش متین و منطقی آیت ا.. صادق لاریجانی را در پی داشت. اما همین واکنش هم سروش را خوش نیامد و پاسخ تند و گزنده‌ی او را به همراه داشت. در این میان پای آیت ا.. مکارم شیرازی و جعفر سبحانی هم به این منازعه باز شد که جواب هریک سروش را برافروخته تر می‌کرد و عزم او را برای ایراد سخنان و نگارش مقالات تند و آتشی علیه روحانیت بیشتر.(بنگرید متن سخنرانی “انتظارات دانشگاه از حوزه” و مقاله “روحانیت و حریت”)

مقابله دوم سروش با دکتر سید حسین نصر بود. دکتر نصر فیلسوف و اسلام‌شناس بزرگ ایرانی است که در دانشگاه جرج واشنگتن به تدریس علوم اسلامی می‌پردازد. شاید اگر نصر را بزرگترین عالم سنت‌گرای اسلامی در حوزه‌ی علوم آکادمیک دنیا بنامیم، سخن به گزاف نگفته باشیم. اما این سنت گرایی نصر از آنجایی که در نقطه مقابل مدرنیته مقدس سروش قرار گرفته، لاجرم آماج تهاجمات سروش را به دنبال داشته (ازجمله بنگرید مقاله سروش در همایش دین و مدرنیته تهران)

جبهه سوم تقابل سروش، با شریعتی و هواداران اوست. مرحوم دکتر شریعتی از پیش قراولان روشنفکری دینی در جامعه ما می‌باشد. او جامعه شناسی بزرگ، ادیبی توانا و سخنوری کم‌نظیر بود. عشق و علاقه شریعتی به اسلام، مکتب تشیع و امام علی(ع) در کنار شور و شوق انقلابی و تنفر و انزجار از نظام سلطنتی وابسته به غرب، او را به یک انقلابی مسلمان و از راهیان احیا‌ء و بازگشت به اسلام، مبدل کرده بود. شاید بتوان محوری‌ترین و اصلی‌ترین نظریه‌ی وی را شعار “بازگشت به اسلام و بازگشت به خویشتن” معرفی کرد.

این عشق زاید الوصف شریعتی به اسلام و تشیع و اینکه تنها راه نجات را تمسک به ارزشها و باورهای دینی می‌دانست، در نظام فکری سروش جایی نداشت. هرچند که شریعتی هم بدون ایراد نبود و اسلام شناسی او به قول سروش “خالی از تناقض نیست”. (البته بعداً خود شریعتی هم به این امر آگاه شد و در وصیت‌نامه‌اش از محمدرضا حکیمی خواست، آثارش را اصلاح کند.)

اما مشکل سروش با اندیشه‌های شریعتی “اسلامی انقلابی” او “عرفان در صحنه” و به تعبیر سروش “انتظار حداکثری” او از دین بود. درنهایت همین باعث شد، سروش که در دیار غربت جسم بی‌جان شریعتی را غسل داده و در کفن نهاده بود، بعداً روح اندیشه‌هایش را تشییع کند و در خاک گذارد.

و اما حکایت مقابله سروش با احمد فردید و “هایدگریست‌های ایرانی”، حکایتی مفصل و جالب و در عین حال تلخ است.

سید احمد فردید، فیلسوف ایرانی در آلمان، تحت تأثیر مارتین هایدگر به مطالعه فلسفه اروپایی، مخصوصاً “اگزیستانسیالیسم” پرداخت. فردید، سوسیالیسم و کاپیتالیسم را اَشکال فلسفی اسارت انسان در دوره‌ی معاصر می‌دانست و همین نظر سنگ ‌بنای مخالفت سروش با او بود.

فردید در سالهای پس از انقلاب، استاد فلسفه دانشگاه تهران بود و شاگردان بسیاری را قبل و بعد از انقلاب تربیت کرد که در میان آنها چهره‌های شاخص و مشهوری مثل جلال آل احمد، سیمین دانشور، داریوش مهرجویی، رضا داوری‌ اردکانی، علی لاریجانی، عطا ا.. مهاجرانی، شهید آوینی و… به چشم می‌خورند.

از آنجایی که احمد فردید هم، زبان تیز و گزنده‌ای داشت، منازعات سروش با او و شاگردانش اکثراً هیچ تناسبی با نقد علمی ندارد و همین الان هم که فردید از دنیا رفته، سروش در بهترین حالت سعی می‌کند پسوند “خشونت طلب” را از کنار نامش حذف نکند!

البته استفاده سروش از این الفاظ محدود به فردید و شاگردانش نیست و راجع به نطقیات او حدیث، مفصل‌تر از اینهاست…

سروش در عالم ادبیات، دستی توانا دارد. در میان آثارش ۲ جلد کتاب در “شرح مثنوی معنوی” به چشم می‌خورد. آشنایی او با ادبیات و شعر عرفانی، ذوق سرشار و حافظه قوی، از او سخنوری توانا و نویسنده‌ای حاذق پدید آورده که او برای اثبات خود و اسقاط غیر!! به احسن وجه از این توان بالقوه، استفاده می‌کند!

گوهر کلامش را گاهی چنان زیور سخن می‌سازد که هیچ مفهوم و محتوایی ورای الفاظ خوش‌‌آب و رنگش، مجال خود نمایی نمی‌‌یابد! و گاهی تیغ طعنه‌اش را چنان تیز و برنده به رخ می‌کشد که هیچ مخالفی را جسارت عرض اندام پیدا نمی‌شود!

با این حال مشی همیشگی سروش بر فرار از مناظره است. هیچگاه او حاضر به مناظره با کسی نشده است. تنها مناظراتی که تاریخ انقلاب از سروش در ذهن دارد، مربوط می‌شود به مقابله با مارکسیسیت‌ها در روزهای اول انقلاب. که سروش در کنار مصباح یزدی از اسلام و فلسفه اسلامی در مقابل فلسفه‌ی ماتریالیسم و اندیشه‌ی دیالکتیک، به دفاع پرداخت.

بعد از آن تمام پیشنهاد‌ها و دعوت‌های مناظره را رد کرد. از جمله چندین بار دعوت آیت ا.. مصباح و شاگردانش را راجع به نظریه قبض و بسط و همچنین صراطهای مستقیم. و جالب آنکه وقتی آیت ا.. مصباح جواب شبهات سروش را منتشر کرد، سروش به جای پاسخ، در مصاحبه‌ای با سایت روز (roozonline)، تحت عنوان “جریان مصباح یعنی فاشیسم”، هرآنچه از الفاظ ادبی و بی‌ادبی(!) در چنته داشت، برای تخریب و تحقیر و تمسخر آیت ا..مصباح، بکاربست! و جالب‌تر آنکه وقتی مصاحبه کننده برای دمیدن در آتش نفرت او می‌گوید: “به نظر می‌رسد آبشخور این ماجرا حجتیه است…”، سروش -که هیچ ابایی از تهمت و فحش و ناسزا ندارد(این را در سطور قبلی همان متن ثابت کرده!)- در عین ناباوری او می‌گوید: “نسبت دادن جریان مصباح به حجتیه، به نظر من چندان صحیح نمی‌باشد!” و این خود بهترین شاهد بر مدعای ماست که سروش را ارادتی عمیق با انجمن حجتیه بوده.

سروش بعضاً در مناظرات مکتوب به پاسخگویی نشسته، از جمله مناظره مکتوب با دکتر بهمن‌پور بعد از سخنرانی “رابطه اسلام و دمکراسی”. که درآنجا هم او ابتدا با نسبت دادن “ندانستن” و “نفهمیدن” به استقبال انتقادات بهمن‌پور رفته بود. و یا پاسخ‌های مکتوب او به آیت ا.. صادق لاریجانی، که هیچکدام را از شهد و شکر سخن خود بی‌نصیب نمی‌گذاشت! اما وقتی در آخرین نامه‌اش در کمال وقاحت، خطاب به لاریجانی نوشت: “مه فشاند نور و سگ عوعو کند!”، لاریجانی فهمید که بهترین کار همانا، اعراض از مباحثه با سروش است و لذا آن بحث‌ها در همانجا متوقف شد.

سیاسیات

همانطور که از پیش آمد، ورود سروش به عالم سیاست از دروازه‌ی شورای عالی انقلاب فرهنگی بود که ورودی بس نامیمون و نحس برایش شد! چرا که در آن برهه و با آن تفکرات انقلابی، عامل اخراج اساتید از دانشگاه بودن، برای سروش توجیه داشت اما با توجه به موضع‌گیری‌های امروزش، عملکرد آن روزها مثل لکه‌ای پاک نشدنی بر پیشانیش نقش بسته که هر ازچند‌گاهی هم دستمایه‌ی طعنه و تحقیر منتقدانش می‌گردد.

سروش به گفته دوستانش، آن زمان شاهد و عامل اخراج اساتید بسیاری از دانشگاه‌ها شد که یکی از آنها هم دکتر سید حسین نصر بود. اما روزگاری که خیاط را هم در کوزه اندازد! برای سروش در دوران سازندگی فرا رسید و آن زمانی بود که خودش را هم از دانشگاه اخراج کردند.

بعد از آن سروش شروع کرد به نامه نگاره به حاکمان وقت. شرح آن نامه‌ها در کتابی با عنوان “سیاست نامه” منتشر شده است. سروش در نامه‌هایش به آقای هاشمی رفسنجانی، اکثراً داد تظلم و دادخواهی می‌داد که “شاید از بدو تأسیس جمهوری اسلامی تا کنون هیچکس به اندازه این جانب مشمول هتک و حمله مطبوعات واقع نشده” (تیر ۷۴)

در زمان دولت اصلاحات نام سروش باز بر سر زبان‌ها افتاد. او را “پدرخوانده اصلاح طلبان” می‌خواندند و سروش از ذوق بال و پر گشودن دوباره و پرواز در هوای دوست، می‌گفت: “خاتمی که آمد گفتم فاتحت است، نه خاتمت.”
اما دیری نپایید که گله‌گزاری از قانون شکنان علیه خویش و طرح حقوق شهروندی و علمی در نامه‌هایش شروع شد. سروش وقتی بسته شدن “کیان” و موسسات روشنفکری وابسته به خود مثل “صراط” را دید و پیام خاتمی را از زبان حجاریان در همایش انجمن اسلامی دانشگاه‌ها، شنید که او را از سخنرانی منع می‌کرد؛ کاخ پوشالی آزادی که در ذهنش ساخته بود، به یکباره فروریخت و آن شد که وقتی خاتمی می‌رفت در موردش نوشت “خاتمی می‌روی و از مژگانت خون خلق می‌ریزد!”

همانطور که گفته شد، سروش را پدرخوانده اصلاح طلبان می‌دانستند، زیرا او برای اولین بار، جامعه باز، آزادی‌های مدنی و حقوق شهروندی را با قرائت غربی خود تئوریزه می‌کرد. سروش علاوه بر فلسفه علم در اجتماعیات و فلسفه سیاست هم برای خود شأن و مرتبتی قائل بود. درست مثل مرادش “پوپر”!

“کارل پوپر” فیلسوف یهودی اتریشی و صاحب نظریه‌ی “جامعه باز” (open society) از جمله کسانی است که سروش به شدت تحت تأثیر اندیشه‌های اوست.

نظریه جامعه باز پوپر به شدت مورد توجه و مستمسک نظام سلطه برای ایجاد نفوذ درحاکمیت کشورها قرارگرفته و غرب از این طریق در بسیاری از کشور‌های مستقل به استحاله، تغییر حاکمیت و فروپاشی، پرداخته است. از جمله‌ی آن می‌توان به اصلاحات اقتصادی و آزادی‌های سیاسی گورباچف در شوروی اشاره کرد که تحت تاثیر جامعه باز پوپری موجب فروپاشی این کشور شد.

سروش با الگو قرار دادن این مدل نفوذ غربی(جامعه باز) به قضاوت و دخالت در سیاست‌های داخلی جمهوری اسلامی می‌پردازد. برای آشنایی با نگاه سروش به سیاست(ایران) و نگاه سیاسیت(غرب) به سروش، بهتر است گزارشی که چندی پیش “شورای روابط خارجی آمریکا” از سکولارهای ایران تهیه کرده را اجمالاً مرور کنیم:

این گزارش در ابتدا راجع به سروش می‌نویسد: «امروز در ایران، پیرامون نقش کنونی اسلام در سیاست که مشروعیت مشارکت روحانیت در حکومت را در برمی‌گیرد، مجادله می کنند. همچنین در مورد ضرورت تکثرگرایی، ارتباط با غرب بحث می‌کنند و یکی از افراد اصلی این جریان، عبدالکریم سروش است.»

این شورا اظهار تمایل می کند که آقای سروش را “مارتین لوتر” و کسی معرفی کند که موضوع نقش روحانیت در زمینه‌ی دین و به تبع آن، اقتدار سیاسی را زیر سئوال برده است. و در جایی دیگر می‌نویسد: «… سروش به سمت دموکراسی می آید و سخن از حق حاکمیت غیردینی- فقهی می‌گوید و اعلام می دارد که حکومت دینی به معنای حکومت فقهی نیست و مفاهیمی چون عدالت و آزادی، اصلاً به حقوق بشر دموکراتیک مربوط است، نه به فقه و احکام دینی.»

و این نگاه سروش است که حکومت دینی را فاقد حقوق بشر و مردم سالاری می‌داند و حکومت دینی ایران یا به تعبیر بهتر نظام جمهوری اسلامی را حکومت “فاشیستی” می‌نامد؛ اما به محض اینکه نگاه خود را به خارج از مرز‌های ایران بر‌می‌گرداند، نه موشکی می‌بیند، نه تجاوزی، نه اشغالی، نه سرکوب و استعمار و استثماری. تاریخ معاصر بعد از انقلاب تا به حال به خود ندیده که سروش در مقابل ظلم و بی‌عدالتی و تجاوزات ویا توهین‌هایی که به مقدسات می‌شود و حقوقی که از شهروندان مسلمان در غرب سلب می‌شود، کوچکترین واکنشی نشان دهد.

وام‌الله

دکتر شریعتی در ادامه‌ی همان سخنرانی که در ابتدا آمد، می‌گوید:

«..بعد این روشنفکران(!) را می‌فرستادیم از آمستردام و برلین و بلژیک و پاریس (این عین ترجمه‌ی ژان پل سارتر است) و فریاد می‌زدیم “برادری انسانی” و بعد می‌دیدیم انعکاس صدایمان از آنسوی آفریقا، از گوشه‌ی آسیا، از خاورمیانه و خاور دور؛ از دهان همین روشنفکران پس می‌آید.

ما می گفتیم “مذهب بشریت به جای مذهب‌های مختلف”، باز صدایمان از دهان اینها باز می‌آمد. هروقت ساکت بودیم آنها هم ساکت می‌شدند و هر وقت حرف می‌زدیم، انعکاس وفادارانه‌ی صوت خودمان را از حلقوم‌هایی که ساخته‌بودیم، می‌شنیدیم و بعد مطمئن شده بودیم که این روشنفکران نه‌تنها کوچکترین حرفی جز آنچه ما در دهانشان گذاشته بودیم، ندارند که حتی حق حرف زدن را هم از مردم خودشان گرفته‌اند!

این روشنفکری بود که به شکل روشنفکر اروپایی در کشور‌های شرقی [نقش] بازی می‌کرد. راه بلد استعمار در سرزمین‌هایی که نمی‌شناخته و با زبانشان آشنا نبوده. موریانه ای که به نفع رسوخ این مایه‌ی مسموم فرهنگی و اقتصادی و اخلاقی و فکری استعمار غربی برای نفوذ این مایه‌ی مسموم در درون درختان تناور و شاداب و اصیل در شرق؛ مذهب‌های نیرومند تمدن ساز، اندیشه‌های زیبا، اصالت‌های اخلاقی و انسانی، آدم‌هایی که خودشان هستند؛ از درون این موریانه‌هایی که خودمان درست کرده ‌بودیم با نام روشنفکر که با زبان آشنا بودند و آرزویشان، شدن مثل ما بود. این “شبیه ماها” اینها فرهنگ و معنویت و مذهب و اخلاق را از درون خوردند؛ به چه اسم!؟ به اسم مبارزه با خرافات، مبارزه با ارتجاع، مبارزه با کهنه‌پرستی؛ به چه نام!؟ به همان نام‌هایی که روشنفکران اروپایی در قرن ۱۷و۱۸ با ارتجاع و کلیسا مبارزه می‌کرد…»

والسلام علی من اتبع الهدی

شهریور
۱۵

سلام
بعد از دو سه روز مشکل و پی گیری دوباره سایت فعال شد اما با یک مقدار برگشت به عقب مخصوصا در سایت فلسفه
علت هم این بود که یک هاستینگ ایرانی که ما از او سایت خریدیم بصورت نمایندگی از یک سایت خارجی به نام هاست پلیس سرور یا ریسلر خریده بود و اون هم سرورهاش رو از یک دیتاسنتر خارجی اجاره کرده بود .
ظاهرا یکی از سرورهای این هاست پلیس اقدام به ارسال غیر قانونی اسپم کرده و این بهانه ای شده برای دیتاسنتر اصلی که بدون خبر کلیه سرویسهای این هاستینگ را توقیف کنه. سایت ما هم بی گناه روی یکی از این سرورهای توقیف شده بود
فعلا هنوز اطلاعات ما پشت فایروالهای این دیتاسنتر و بر روی سرورهای احتمالا خاموش معطل مونده و مسئولین دیتاسنتر هم هنوز از خر شیطون پایین نیومده اند
برای اطلاعات بیشتر رجوع کنید به
http://www.webhostingtalk.com/showthread.php?t=887556

جالب ترین نکته اینه که چقدر خوب می شد ایرانی ها به ایرانی ها دروغ نمی گفتند و با بهانه های الکی اشکال را چیز دیگری وانمود نمی کردند. جدا اعتماد و صداقت گمشده های بازار تجارت و سیاست شده

تیر
۲۱

بپرهیز از خودپسندی و تکیه بر آنچه تو را به خودپسندی کشاند و دوستی ستایش و تمجید مردم از تو، زیرا این امور در نظر شیطان از مطمئن ترین فرصت هاست برای آنکه نیکی نیکوکاران را تباه سازد

نهج البلاغع

تیر
۱۹
« اگر می خواهید موفق به درک و فهم کلمات انبیاء، کلمات کتاب خدا، کلمات نهج البلاغه و کلمات صحیفه سجادیه شوید، باید مزکّی شوید.
اگر مزکّی شدید درک می کنید. آنچه را متکلم اراده کرده است، معلوم نیست بفهمید، لکن مصادیق مفاهیم به اختلاف نفوس، مختلف است. قرآن می گوید:
« لا یمسّه الا المطهّرون »
کتاب عزیز را غیر از انسان مطهر نمی تواند بفهمد. فهم حکیمانه می گوید: مراد از مطهر، مطهر از پلیدیهاست، مطهر از رذائل نفسانی و مطهر از شرک است. تا زمانی که انسان از این رذائل طهارت پیدا نکند و پاک نشود، با کتاب خدا آشنا نمی شود، درک فقهی می گوید: « لا یمسّه الا المطهرون » یعنی تماس بدنی و اعضا و جوارح؛ یعنی بی وضو نمی توان دست به قرآن بزنی، این هم درست است. این هم مطهر است. طهارت از ارجاس تطهیر است. »

آیت الله بهاءالدینی
منبع: صالحین