Archive for the Category »شخصی «

دی
۱۵
خدایا تو خدایی و هرچه اتفاق می افتد به عنایت توست و مطابق نظام احسن حق است و می دانم که خیرش از شرش بیشتر است.
خدایا خورشید حقیقت را بر ما روشن کن و آرامش و اطمینان و اعتماد را به این کشور منتسب به اسلام برگردان.

آبان
۲۱
این درگه ما درگه نومیدی نیست
صدبار اگر توبه شکستی باز آ

تقوای الهی ملکه ای است که سخت بدست می آید و آسان از دست می‌رود. کل مطلب به همان چیزی بر می‌گردد که نام آن را روحیه می‌گذاریم. اگر روحیه دوری از گناه در ما ایجاد شود امید نجات و عاقبت به خیری هم بیشتر است و این قابل عنوان مرتبه‌ای از تقوی هست.
اینکه من روحیه ای داشته باشم که در موقع مواجهه با گناه بدانم که گناه است، و توجیه نکنم و کار را به فردا حواله نکنم می‌توانم به این روحیه امید داشته باشم که در لحظه مرگ هم کار را به بعدی که نحواهد آمد حواله نکنم و ایمان خود را حفظ کنم.
اما اگر روحیه ای داشته باشم که معمولا و عادتا کار را به بعد موکول می‌کنم و در لحظه گناه از عبارت یک شب که هزار شب نمیشه استفاده می‌کنم بعید نیست که این روحیه تا آخر هم مرا به همین منوال پیش ببرد و یک شب من واقعا هزار شب شود.

مهر
۳۰
سلام
با اینکه قصد داشتم سایت فلسفه را بطور کلی با یک سیستم دیگر راه اندازی کنم و روش جدیدی را پی بگیرم اما کم وقتی و یا بی برنامگی و یا هرچی که اسمش رو بگذاریم باعث شد که فعلا به بهبود قالب رضایت بدهم و بیشتر از ابزار به محتوی تکیه کنم.
فعلا برنامه ای که برای سایت فلسفه دارم یکی توسعه مخاطبین است که برخی مطالب مفید برای کنکوری های کارشناسی و ارشد در سایت قرار بگیرد و یکی دیگر مطالب زیادی که در صف هستند که در سایت قرار بگیرند با زودتر پست کنم که مجموعه وسیعی در فلسفه مشاء،‌اشراق، جکمت متعالیه و منطق است از کتاب های شرح منظومه، شواهد الربوبیه، حکمت الاشراق و دیگر تصنیفات سهروردی و کتاب شعاع اندیشه و شهود دکتر دینانی و حکمت و منطق اشارات ابن سینا می باشد.
سخن از جان هم فقط همین که باید بهتر شد. به انتظار دستی ابراهیمی که از درون سر براورد.

Category: شخصی  ۴ Comments
شهریور
۲۲
سلام
یادم آمد که این روزها چقدر دنیا مرا از خدا مشغول کرده است. پیگیری جواب ها و پیام‌ها و بحث ها بتی شده که پرستنده به بی محتوایی پرستیده واقف است. ضعف الطالب و المطلوب. مرد آن است که بتواند بت شکنی کند و از خود بگذرد و از همه چیز و حداقل فکرش را برای خدا آزاد کند تا مگر خلوصی دست دهد.
توسلی می باید و توجهی تا این غبار غفلت از دیده شسته شود و بال شکسته التیام یابد و قلب تپنده آرام و قرار یابد. و این همه به سهولت فرود آوردن تبری بر گرده‌ی بتی بدست آمدنی است.
و البته زیرکی می طلبد فهمیدن وظیفه در این روزگار پر فتنه و آشوب. خدایا قلبی آرام و مطمئن به ما و همه موحدان و شیعیان عالم عنایت کن. آمین

Category: شخصی  ۳ Comments
تیر
۰۶
در مورد بحث ولایت فقیه شبهاتی در حال مطرح شدن است که سعی می شود آنچه در حد وقت و امکانات است پاسخ داده شود. متن حاضر پاسخ به شبهه ای است که در مورد سخنرانی آقای خاتمی در نماز جمعه در مورد ولایت فقیه مطرح شده و مقایسه آن با مطالبی از امیر المومنین.

متن شبهه

دوستان عزیز،
دو تفسیر زیر را از اسلام بررسی و مقایسه کنید:

۱٫ حجه الاسلام احمد خاتمی، خطیب جمعه تهران:
جوانان باید بدانند در نگرش ما ولی‌فقیه فقط رهبر سیاسی نیست، حجت شرعی است. نایب امام زمان است و مخالفت با نایب امام زمان، مخالفت با امام زمان است.
وی در ادامه با استناد به برخی روایات گفت: کسی که دستور ولی‌فقیه را زیر پا بگذارد، دستور امام معصوم را زیر پا گذاشته است و مخالفت با دستور امام معصوم، مخالفت با دستور خداست. حتما بخوانید
منبع: http://ilna.ir/newsText.aspx?ID=61981 (سخنان خطیب جمعه تهران در تاریخ ۵ خرداد ۱۳۸۸)

۲٫ امیرالمؤمنین، مولا علی (ع)، امام اول شیعیان (امام معصوم):
ایشان در همان آغاز خلافت،  صریحاً مردم را به حق‌گوئی (انتقاد) از خود و نظردهی (مشورت) دعوت و تأکید کرد: “من بالاتر از این نیستم که اشتباه نکنم، مگر آنکه خدا کفایتم کند” (خطبه ۲۱۶)
و در متن عهدنامه معروف خود به مالک هشدار داد:
باید نزدیک‌ترین وزیرانت از نظرقرب مقام کسی باشد که بیشترین حرف تلخ حق را به تو میزند و آنگاه که عملی از تو سر می‌زند که خدا از اولیائش ناخوش دارد، کمترین یاری را به تو می‌رساند، … همکارانت را به جد بیاموز تا تو را ستایش و بی‌جهت تجلیل نکنند. (بند ۳۳)
منبع: http://www.mizankhabar.com/index.php?option=com_content&view=article&id=388%3A1388-04-02-05-24-37&catid=12%3A2009-05-22-06-56-16

* ما به کدامیک از این دو اسلام مسلمانیم؟!
قضاوت با شما

(همه چیز ما را از ما گرفته اند و با ایجاد فتنه ما را در مقابل یکدیگر قرار داده اند، نگذاریم اعتقاد و ایمان و اسلاممان را نیز از ما بگیرند و تحریف کنند.)

پاسخ به شبهه:
این دو تعبیر با هم تناقض ندارند
در تعریف اول ولی فقیه را به عنوان نائب امام و پرچم و عمود می دانند و به رجوع به او در شبهات و تنظیم خود با او فرا می خوانند و در مورد دوم به مشورت و انتقاد پذیری امام. یعنی مورد اول در مورد مردم است و در مورد ما و باید ما به آن گوش دهیم و مورد دوم در مورد امام و پیشواست و او باید به آن گوش دهد. اما در اثبات این حرف

در اینکه گفتند ولی فقیه حجت خداست مسئله را از کتاب ولایت فقیه امام خمینی نگاه می کنیم که ایشان چگونه با استناد به توقیعی از امام زمان حجت بودن ولی فقیه را اثبات می کنند:

فی کتاب إکْمال الدین و إتمام النِعْمَةِ عَنْ محمد بن محمد بن عِصام، عن محمد بن یعقوبَ، عن إسحاقَ بن یعقوب، قال: سألت محمد بن عُثْمانَ العُمَری أن یوصل لی کتاباً قد سألتُ فیه عن مسائل اشکلَتْ علىَّ. فورد التوقیعُ بِخط مولانا صاحبِ الزمان (علیه السلام): أمّا ما سَأَلْتَ عَنْهُ. أرْشَدَکَ اللَّهُ و ثَبَتَکَ (إلى ان قال) و أمَّا الْحَوادِثُ الْواقِعَةُ، فَارْجِعُوا فیها إلى رُواةِ حَدیثِنا. فَإنَّهُم حُجَّتی عَلَیْکُم، و أَنا حُجةُ اللَّه. و أمَّا مُحَمَّدُ بْنُ عُثمان العُمَری، فَرَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ وَ عَنْ أَبِیه، فَإنَّهُ ثِقَتی وَ کِتابُهُ کِتابی. اسحاق بن یعقوب، نامه‏اى براى حضرت ولى عصر (عج) مى‏نویسد و از مشکلاتى که برایش رخ داده سؤال مى‏کند. و محمد بن عثمان عمرى نماینده آن حضرت، نامه را مى‏رساند. جواب نامه به خط مبارک صادر مى‏شود که «.. در حوادث و پیشامدها به راویان حدیث ما رجوع کنید، زیرا آنان حجت من بر شمایند و من حجت خدایم..»
منظور از «حوادث واقعه» که در این روایت آمده مسائل و احکام شرعیه نیست. نویسنده نمى‏خواهد بپرسد در باره مسائل تازه‏اى که براى ما رخ مى‏دهد چه کنیم. چون این موضوع جزو واضحات مذهب شیعه بوده است و روایات متواتره دارد که در مسائل باید به فقها رجوع کنند. در زمان ائمه (علیهم السلام) هم به فقها رجوع مى‏کردند و از آنان مى‏پرسیدند. کسى که در زمان حضرت صاحب، سلام اللَّه علیه، باشد و با نوّاب اربعه روابط داشته باشد و به‏ حضرت نامه بنویسد و جواب دریافت کند، به این موضوع توجه دارد که در فرا گرفتن مسائل به چه اشخاص باید رجوع کرد.

منظور از «حوادث واقعه» پیشامدهاى اجتماعى و گرفتاریهایى بوده که براى مردم و مسلمین روى مى‏داده است. و به طور کلى و سر بسته سؤال کرده اکنون که دست ما به شما نمى‏رسد، در پیشامدهاى اجتماعى باید چه کنیم، وظیفه چیست. یا حوادثى را ذکر کرده، و پرسیده در این حوادث به چه کسى رجوع کنیم. آن چه به نظر مى‏آید این است که به طور کلى سؤال کرده، و حضرت طبق سؤال او جواب فرموده‏اند که در حوادث و مشکلات به روات احادیث ما، یعنى فقها، مراجعه کنید. آنها حجت من بر شما مى‏باشند، و من حجت خدا بر شمایم.

البته امام خمینی در این کتاب به عنوان دلایل اصلی به حدود ۱۰ حدیث و به احادیث دیگر به عنوان مویدات تمسک کرده و شئون ولایت فقیه را اثبات می کنند اما بخاطر طولانی نشدن مطلب به همین قطعه اکتفا می کنم و احادیث دیگری از کافی برای روشن شدن مطلب در مورد دومی که ذکر شده بود بیان می شود

امام باقر (ع) در قول خدای تعالی (۸ ذاریات) به راستی شما گفتار مختلفی دارید (در امر ولایت و امامت)‌منصرف شود از او هرکه منصرف شود. فرمود: هر کس از ولایت منصرف شد از بهشت منصرف شده است. کافی جلد ۳ ص ۱۹۳

پس این روایت هم در فقره اول کاربرد دارد به ضمیمه روایات دیگری که در اثبات ولایت فقیه در کتاب ولایت فقیه امام خمینی آمده
و هم در فقره دوم استناد شما کاربرد دارد.

از امام صادق پرسیدم در تفسیر قول خدا در سوره نوح (پروردگار بیامرزد مرا و پدر و مادرم را و هر که در خانه من در آید با ایمان) فرمود: مقصود ولایت است هرکه در ولایت در آید در خانه پیامبران در آمده است و قول خدا (۲۳ احزاب)‌(همانا خدا می خواهد ببرد از شما پلیدی را که اهل بیت هستید و شما ره به خوبی پاکیزه کند)‌مقصود ائمه هستند و ولایت آنها هرکه در آید به خانه پیغمبر در آمده است.
این روایت هم به ضمیمه روایاتی که در کتب ولایت فقیه برای شئون ولایت فقیه استفاده شده اند مانند

«قال رسول الله(ص): العلماء ورثه الأنبیاء»(۵)

رسول خدا(ص) فرمود: «علماء وارثان انبیاء هستند.»

در مورد ولی فقیه هم صادق است بعلاوه اینکه فقره اول روایت که کاملا بر این امر دلالت دارد.

در نهایت به عنوان تبرک روایتی در مورد استفاده از احادیث ائمه آمده است که برای هر کسی که می خواهد به روایات استدلال کند دانستن آن ضروری است


رسول خدا فرمودند:‌ به راستی حدیث آل محمد صعب است و مستصعب. بدان ایمان نیاورد جز فرشته ای مقرب با پیغمبری مرسل یا بنده ای که خدا دلش را به ایمان آزموده. آنچه از حدیث آل محمد به شما رسید و دلنشین شما گردید و آن را فهمیدید آن را پذیرا شوید آنچه را دل شما نگرفت و آن را نفهمیدید آن را به خدا و رسولش و به عالم از آل محمد برگردانید. هلاکت در اینجاست که برای یکی از شما آنچه را تحمل ندارد و نمی تواند بفهمد بازگویند و او بگوید به خدا این نمی شود به خدا این نمی شود. انکار، همان کفر است