Archive for the Category »مذهبی «

آذر
۲۴

منبع: tabnak.ir
اجمال مطلب این است که فرصتی برای شما پیش آمده و این فرصت برق‌آسا می‌گذرد و حسرت کبرایش برای فرد فرد ما می‌ماند. در حالیکه هریک از شما می‌توانید امر هدایت نفوس را متصدی بشوید.
به گزارش خبرگزاری اهل‏بیت(ع) ـ ابنا حضرت آیت‌الله العظمی حسین وحید خراسانی، از مراجع تقلید، در آستانه ماه محرم بیانات سخنان مهمی ایراد کردند. آنچه در پی می‏آید بخش‏هایی از این بینات است:

ــ در این ایام، سه مهم پیش رو داریم: اول، نسبت به خودمان، دوم نسبت به مردم و سوم، نسبت به صاحب این ایام. هرسه، بحثش مفصل است، اما اجمال مطلب این است که فرصتی برای شما پیش آمده و این فرصت برق‌آسا می‌گذرد و حسرت کبرایش برای فرد فرد ما می‌ماند. در حالیکه هریک از شما می‌توانید امر هدایت نفوس را متصدی بشوید.

ــ اول، نسبت به خودمان: این حدیث را خوب بفهمید که: «اشراف امتی حمله القرآن و اصحاب اللیل ـ بهترین امت من، حاملان قرآن و شب‏زنده‏داران هستند». اولاً امت او چه امتی است؟ «وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ.» این ارزش امت اوست. شهدا بر عموم بشر امت اویند. حال باید دید اشراف این امت کیان‌اند؟ آن هم اشرافی که حضرت خاتم(ص) سکه شرف به سینه آنها نصب کند. «اشراف امتی حملةالقرآن و اصحاب‌اللیل».

ــ از امروز شروع کنید بدون استثنا، هیچ شب و روزی بر شما نگذرد، مگر با این عمل. اما روز، حملةالقران؛ «فاقروا ماتیسر من القرآن.» آن اندازه که میسر است قرآن بخوانید، ولی راه باید طوری رفت که سریع به مقصد رسید. تمام دقائق کمال در روایات متشتت است. باید اینها را جمع کرد. این جا این جمله را فرموده و جای دیگر باز فرموده چطور حامل قرآن شو. «قرآن بخوانید، اما آن قرآن را هدیه کنید به صاحب عصر ولی زمان (عج)». عمل را از خود منقطع و به او متصل کنید. چه می‌کند این فرموده؟ بحث فنی عظیمی دارد. خود انقطاع عمل از نفس و ربط عمل به مبدأ فیض وجود. حکم اکسیری پیدا می‌کند که فلز را منقلب می‌کند.

ــ اما کلمه دوم، به اصحاب اللیل مربوط است. به هر وضعی که هست، آخر شب بیدار شوید و روی این مطالب فکر کنید. بالاترین مقام چه مقامی است؟ مقامی که خدا برای شخص اول عالم معین کرده است. دیگر از نظر عقل و نقل غیر از این غیرمعقول است. چنین مقامی را خدا به همچو کسی وعده داد، اما به یک خصوصیت فرمود: «وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَکَ عَسى‏ أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحْمُوداً» از این جا باید فهمید چطور عمر ما گذشت و راه را طی نکردیم. به این شرف نرسیدیم.

ــ اشراف امتی حملةالقرآن و اصحاب اللیل. اگر این طور شدیم، نفس ما به مبدأ نور وصل می‌شود. از آن جا مدد می‌شود. آن وقت است که بشر خواهد فهمید اثر تربیت این دین چیست؟ این کاری است که باید با خودمان کنیم.

ــ دوم، نسبت به مردم: اما کاری که با مردم است اینکه این فرصت‌ها از دست نرود. سعی کنید در این دهه که بهار حیات دل‌هاست به هر قیمتی که هست این دو کار را انجام دهید؛ چرا که بالاتر از این دو پیش خدا هیچ عملی نیست: یک گمراه از خدا را به خدا برگردانید؛ عبد آبق از این مولا را برگردانید به عبودیت او ؛ و یک کسی که امام زمانش را گم کرده با ولی عصر (عج) آشنایش کنید.

ــ مجالستان را منحصراً در این دو کلمه صرف کنید. ارزش این دو مقوله به حدی است که نباید وقت را ببازید و از دست بدهید. اول، آن قرآن و شب‌زنده‌داری را عملی کنید. بعد متصدی هدایت مردم شوید. آن وقت، اثرش این است اگر یک گنهکار را از گناه توبه دهید و بیگانه از امام زمان (عج) را با او آشنا کنید. اجرش، ثواب صد سال است که همه روزها را روزه بگیرید و شب‌ها تا به صبح عبادت کنید. «اغتنموا الفرص ـ فرصت‌ها را از دست ندهید».

ــ سوم، نسبت به صاحب این ایام: باید وظیفه‌مان را نسبت به صاحب این ایام بدانیم و بفهمیم که چه خونی ریخته شده است؟ هیچ دانستیم که چه کسی کشته شد؟ «شیخ طوسی»، «شیخ صدوق» و «ابن قولویه» این روایت را نقل کرده‌اند. مختصری از این روایت بس است. این نص حدیث صحیحی است که مثل «شیخ انصاری» در موارد احتیاط در نفوس طبق سند این حدیث فتوا می‌دهد. در این حدیث مسأله این است: «اشهد انّ دمک سکن فی‌الخلد ـ شهادت می‌دهم خون تو در خلد مسکن کرده است». کیست که بفهمد حسین بن علی کیست؟ خلد کجاست؟ در آن ملأ اعلی که مرکز قدیسین عالم است، خون او زینت آن عالم است. کسی که جسمش آنجاست، روحش کجاست؟ کیست که بفهمد چه کسی کشته شد؟ چطور کشته شد؟ برای چه کشته شد؟

ــ ما در آن حد نیستیم که خود او را بشناسیم. باید نگاه کنیم ببینیم آن آخرین مرحله‌ای که شعاع وجود او تابیده به کجا رسیده، بعد کشف کنیم که آن آفتاب چیست وکجاست؟ وقتی شعاعش به زائر قبرش می‌خورد، اثرش معلوم می‌شود. فرمود: «پیاده اگر بروی به هر قدمی یک حسنه برایت می‌نویسند و یک سیئه محو می‌کنند. سواره بروی به هرجا که سُم اسبت برسد به هر قدمی یک حسنه ثبت و یک سیئه محو می‌شود». یعنی از آنجا تصفیه‌ات می‌کنند تا لیاقت پیدا کنی. فرمود: «وقتی رسیدی به در حرم، خدا تو را از رستگاران قرار می‌دهد». خود من هنوز متحیرم چه خبر است. وقتی رسیدی به در حرمش می‌شوی از رستگاران و مفلحین. یعنی چه از مفلحین؟ به قرآن رجوع کنید و ببینید به فلاح رسیدن چه شرایطی دارد؟ بعد بفهمید این دستگاه چه دستگاهی است.

ــ در سوره مؤمنون می‌خوانیم: «قد افلح المومنون الذین هم فی صلاتهم خاشعون.» تا برسد به اینجا که «والذین هم عن اللغو معرضون.» وقتی به این جا رسید، می‌شود «المفلحون.» این مقام به قدری عظیم است که «ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین الذین یومنون بالغیب و یقیمون الصلاة و مما رزقناهم ینفقون والذین یومنون بما انزل الیک و ما انزل من قبلک و بالاخرة هم یوقنون اولئک علی هدی من ربهم و اولئک هم المفلحون.» این چه اکسیری است که این طور منقلب می‌کند؟ آهنی را به طلای احمر مبدل می‌کند که در راه قبر او قدم زده است.

ــ فرمود: «وقتی از مناسکت فارغ شدی خدا تو را از فائزین می‌نویسد». اینجا حج خود خداست. حج قصد است و مقصد در آنجا عبارت است از کعبه، اما مقصد در این زیارت، خود خداست؛ چون به نص صحیح: «من زار الحسین بکربلا کان کمن زارالله فی عرشه». پس از حج خدا که فارغ شدی، فرمود: «وقتی فرغت من مناسکک، خدا می‌نویسد تو را از فائزین». دیگر از مقام مفلحین از در قبر او، متقلب می‌شود به مقام فائزین به بالا سر او. متن کلام خدا را باید دید تا حدیث را فهمید: «الذین آمنوا و‌هاجروا و جاهدوا فی سبیل‌الله باموالهم و انفسهم اعظم درجه عندالله والئک هم الفائزون». مقام فائزون این مقام است: «یبشرهم ربهم برحمة منه و رضوان و جنات لهم فیها نعیم مقیم خالدین فیها ابدا ان الله عنده اجر عظیم.»

ــ این مرحله که مرحله کمال سعادت بشری است، در گرو بالاسر قبر حسین بن علی (ع) است. کسی که این طور زیارت قبرش او را منقلب می‌کند، آیا روز قیامت وقتی مادرش با آن پهلوی شکسته با آن بازوی ورم کرده، آن پیراهنی که به همچو خونی آغشته بر سر بیندازد، چه خواهد شد و چه خواهد کرد؟

ــ این است که مملکت باید یکپارچه «یا حسین» بشود. باید سراسر این مملکت شیون و صیحه در عزای یک همچو کسی باشد … واقعه، واقعه‌ای است که نص صحیح این است: «جمیع‌الخلائق بکت السموات السبع.» هفت آسمان بر او گریه کرد. «بکت‌السموات السبع والارضون السبع و ما فیهن و ما بینهن و ما یری و ما لایری.» مردم باید بیدار شوند. ابن حجر هیثمی کتابی در رد شیعه نوشته و در این کتاب تصریح کرده که تمام رجال عامه ـ آنها که اهل حدیث و نظرند ـ ضبط کردند که وقتی سر او بالای نیزه رفت، در تمام کره زمین هرجا سنگ از روی زمین برداشتند، خون جوشید. وظیفه مردم در ایام عاشورا چیست؟ … اگر دستتان از دامن او کوتاه شد، خسرالدنیا و الاخره‌اید.

ــ این دین، این توحید و این قرآن فقط زنده به خون اوست. اوست که با این قدم و با این عمل، کاری کرد که تا روز قیامت این دین آسیب نبیند. او پرده از چهره قرآن برداشت و ایمان و دین خدا را او زنده کرد. چرا یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر مثل پروانه دور قبرش می‌گردند؛ چون اگر عاشورای او نبود، آنچه انبیا و مرسلین آورده بودند به باد فنا رفته بود.

شهریور
۲۷
هر عاشقی شام و سحر یاد زخ یارش کند
خوشتر ز خورشید فلک روشن شب تارش کند
هرگه نگاهی از طرب بر عاشقی کرد آن صنم
از هر غم و رنج و الم آسوده افکارش کند

کوله بارت بربند
شاید این روز فرصت آخر باشد که به مقصد برسی

تیر
۱۹
« اگر می خواهید موفق به درک و فهم کلمات انبیاء، کلمات کتاب خدا، کلمات نهج البلاغه و کلمات صحیفه سجادیه شوید، باید مزکّی شوید.
اگر مزکّی شدید درک می کنید. آنچه را متکلم اراده کرده است، معلوم نیست بفهمید، لکن مصادیق مفاهیم به اختلاف نفوس، مختلف است. قرآن می گوید:
« لا یمسّه الا المطهّرون »
کتاب عزیز را غیر از انسان مطهر نمی تواند بفهمد. فهم حکیمانه می گوید: مراد از مطهر، مطهر از پلیدیهاست، مطهر از رذائل نفسانی و مطهر از شرک است. تا زمانی که انسان از این رذائل طهارت پیدا نکند و پاک نشود، با کتاب خدا آشنا نمی شود، درک فقهی می گوید: « لا یمسّه الا المطهرون » یعنی تماس بدنی و اعضا و جوارح؛ یعنی بی وضو نمی توان دست به قرآن بزنی، این هم درست است. این هم مطهر است. طهارت از ارجاس تطهیر است. »

آیت الله بهاءالدینی
منبع: صالحین

تیر
۱۱

از درد دلم، بجز تو کى با خبر است؟          یا با من دیوانه که در بام و در است؟

طغیان درون را به که بتوانـــم گفت؟           فریاد نهان را به دل کى اثر است؟

 

تیر
۱۰
Image مجموعه تصاویر آیة الله العظمی بهجت رحمه الله ، شماره ۱ ، مخصوص صفحه کار ویندوز « wallpaper » ،  به صورت فایل zip جهت دانلود کاربران عزیز
دانلود مجموعه شماره یک « حجم : ۲٫۱۹ MB »

تیر
۰۶
در مورد بحث ولایت فقیه شبهاتی در حال مطرح شدن است که سعی می شود آنچه در حد وقت و امکانات است پاسخ داده شود. متن حاضر پاسخ به شبهه ای است که در مورد سخنرانی آقای خاتمی در نماز جمعه در مورد ولایت فقیه مطرح شده و مقایسه آن با مطالبی از امیر المومنین.

متن شبهه

دوستان عزیز،
دو تفسیر زیر را از اسلام بررسی و مقایسه کنید:

۱٫ حجه الاسلام احمد خاتمی، خطیب جمعه تهران:
جوانان باید بدانند در نگرش ما ولی‌فقیه فقط رهبر سیاسی نیست، حجت شرعی است. نایب امام زمان است و مخالفت با نایب امام زمان، مخالفت با امام زمان است.
وی در ادامه با استناد به برخی روایات گفت: کسی که دستور ولی‌فقیه را زیر پا بگذارد، دستور امام معصوم را زیر پا گذاشته است و مخالفت با دستور امام معصوم، مخالفت با دستور خداست. حتما بخوانید
منبع: http://ilna.ir/newsText.aspx?ID=61981 (سخنان خطیب جمعه تهران در تاریخ ۵ خرداد ۱۳۸۸)

۲٫ امیرالمؤمنین، مولا علی (ع)، امام اول شیعیان (امام معصوم):
ایشان در همان آغاز خلافت،  صریحاً مردم را به حق‌گوئی (انتقاد) از خود و نظردهی (مشورت) دعوت و تأکید کرد: “من بالاتر از این نیستم که اشتباه نکنم، مگر آنکه خدا کفایتم کند” (خطبه ۲۱۶)
و در متن عهدنامه معروف خود به مالک هشدار داد:
باید نزدیک‌ترین وزیرانت از نظرقرب مقام کسی باشد که بیشترین حرف تلخ حق را به تو میزند و آنگاه که عملی از تو سر می‌زند که خدا از اولیائش ناخوش دارد، کمترین یاری را به تو می‌رساند، … همکارانت را به جد بیاموز تا تو را ستایش و بی‌جهت تجلیل نکنند. (بند ۳۳)
منبع: http://www.mizankhabar.com/index.php?option=com_content&view=article&id=388%3A1388-04-02-05-24-37&catid=12%3A2009-05-22-06-56-16

* ما به کدامیک از این دو اسلام مسلمانیم؟!
قضاوت با شما

(همه چیز ما را از ما گرفته اند و با ایجاد فتنه ما را در مقابل یکدیگر قرار داده اند، نگذاریم اعتقاد و ایمان و اسلاممان را نیز از ما بگیرند و تحریف کنند.)

پاسخ به شبهه:
این دو تعبیر با هم تناقض ندارند
در تعریف اول ولی فقیه را به عنوان نائب امام و پرچم و عمود می دانند و به رجوع به او در شبهات و تنظیم خود با او فرا می خوانند و در مورد دوم به مشورت و انتقاد پذیری امام. یعنی مورد اول در مورد مردم است و در مورد ما و باید ما به آن گوش دهیم و مورد دوم در مورد امام و پیشواست و او باید به آن گوش دهد. اما در اثبات این حرف

در اینکه گفتند ولی فقیه حجت خداست مسئله را از کتاب ولایت فقیه امام خمینی نگاه می کنیم که ایشان چگونه با استناد به توقیعی از امام زمان حجت بودن ولی فقیه را اثبات می کنند:

فی کتاب إکْمال الدین و إتمام النِعْمَةِ عَنْ محمد بن محمد بن عِصام، عن محمد بن یعقوبَ، عن إسحاقَ بن یعقوب، قال: سألت محمد بن عُثْمانَ العُمَری أن یوصل لی کتاباً قد سألتُ فیه عن مسائل اشکلَتْ علىَّ. فورد التوقیعُ بِخط مولانا صاحبِ الزمان (علیه السلام): أمّا ما سَأَلْتَ عَنْهُ. أرْشَدَکَ اللَّهُ و ثَبَتَکَ (إلى ان قال) و أمَّا الْحَوادِثُ الْواقِعَةُ، فَارْجِعُوا فیها إلى رُواةِ حَدیثِنا. فَإنَّهُم حُجَّتی عَلَیْکُم، و أَنا حُجةُ اللَّه. و أمَّا مُحَمَّدُ بْنُ عُثمان العُمَری، فَرَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ وَ عَنْ أَبِیه، فَإنَّهُ ثِقَتی وَ کِتابُهُ کِتابی. اسحاق بن یعقوب، نامه‏اى براى حضرت ولى عصر (عج) مى‏نویسد و از مشکلاتى که برایش رخ داده سؤال مى‏کند. و محمد بن عثمان عمرى نماینده آن حضرت، نامه را مى‏رساند. جواب نامه به خط مبارک صادر مى‏شود که «.. در حوادث و پیشامدها به راویان حدیث ما رجوع کنید، زیرا آنان حجت من بر شمایند و من حجت خدایم..»
منظور از «حوادث واقعه» که در این روایت آمده مسائل و احکام شرعیه نیست. نویسنده نمى‏خواهد بپرسد در باره مسائل تازه‏اى که براى ما رخ مى‏دهد چه کنیم. چون این موضوع جزو واضحات مذهب شیعه بوده است و روایات متواتره دارد که در مسائل باید به فقها رجوع کنند. در زمان ائمه (علیهم السلام) هم به فقها رجوع مى‏کردند و از آنان مى‏پرسیدند. کسى که در زمان حضرت صاحب، سلام اللَّه علیه، باشد و با نوّاب اربعه روابط داشته باشد و به‏ حضرت نامه بنویسد و جواب دریافت کند، به این موضوع توجه دارد که در فرا گرفتن مسائل به چه اشخاص باید رجوع کرد.

منظور از «حوادث واقعه» پیشامدهاى اجتماعى و گرفتاریهایى بوده که براى مردم و مسلمین روى مى‏داده است. و به طور کلى و سر بسته سؤال کرده اکنون که دست ما به شما نمى‏رسد، در پیشامدهاى اجتماعى باید چه کنیم، وظیفه چیست. یا حوادثى را ذکر کرده، و پرسیده در این حوادث به چه کسى رجوع کنیم. آن چه به نظر مى‏آید این است که به طور کلى سؤال کرده، و حضرت طبق سؤال او جواب فرموده‏اند که در حوادث و مشکلات به روات احادیث ما، یعنى فقها، مراجعه کنید. آنها حجت من بر شما مى‏باشند، و من حجت خدا بر شمایم.

البته امام خمینی در این کتاب به عنوان دلایل اصلی به حدود ۱۰ حدیث و به احادیث دیگر به عنوان مویدات تمسک کرده و شئون ولایت فقیه را اثبات می کنند اما بخاطر طولانی نشدن مطلب به همین قطعه اکتفا می کنم و احادیث دیگری از کافی برای روشن شدن مطلب در مورد دومی که ذکر شده بود بیان می شود

امام باقر (ع) در قول خدای تعالی (۸ ذاریات) به راستی شما گفتار مختلفی دارید (در امر ولایت و امامت)‌منصرف شود از او هرکه منصرف شود. فرمود: هر کس از ولایت منصرف شد از بهشت منصرف شده است. کافی جلد ۳ ص ۱۹۳

پس این روایت هم در فقره اول کاربرد دارد به ضمیمه روایات دیگری که در اثبات ولایت فقیه در کتاب ولایت فقیه امام خمینی آمده
و هم در فقره دوم استناد شما کاربرد دارد.

از امام صادق پرسیدم در تفسیر قول خدا در سوره نوح (پروردگار بیامرزد مرا و پدر و مادرم را و هر که در خانه من در آید با ایمان) فرمود: مقصود ولایت است هرکه در ولایت در آید در خانه پیامبران در آمده است و قول خدا (۲۳ احزاب)‌(همانا خدا می خواهد ببرد از شما پلیدی را که اهل بیت هستید و شما ره به خوبی پاکیزه کند)‌مقصود ائمه هستند و ولایت آنها هرکه در آید به خانه پیغمبر در آمده است.
این روایت هم به ضمیمه روایاتی که در کتب ولایت فقیه برای شئون ولایت فقیه استفاده شده اند مانند

«قال رسول الله(ص): العلماء ورثه الأنبیاء»(۵)

رسول خدا(ص) فرمود: «علماء وارثان انبیاء هستند.»

در مورد ولی فقیه هم صادق است بعلاوه اینکه فقره اول روایت که کاملا بر این امر دلالت دارد.

در نهایت به عنوان تبرک روایتی در مورد استفاده از احادیث ائمه آمده است که برای هر کسی که می خواهد به روایات استدلال کند دانستن آن ضروری است


رسول خدا فرمودند:‌ به راستی حدیث آل محمد صعب است و مستصعب. بدان ایمان نیاورد جز فرشته ای مقرب با پیغمبری مرسل یا بنده ای که خدا دلش را به ایمان آزموده. آنچه از حدیث آل محمد به شما رسید و دلنشین شما گردید و آن را فهمیدید آن را پذیرا شوید آنچه را دل شما نگرفت و آن را نفهمیدید آن را به خدا و رسولش و به عالم از آل محمد برگردانید. هلاکت در اینجاست که برای یکی از شما آنچه را تحمل ندارد و نمی تواند بفهمد بازگویند و او بگوید به خدا این نمی شود به خدا این نمی شود. انکار، همان کفر است


تیر
۰۵
 
مجموعه تصاویر ویژه تلفن همراه
آیة الله العظمی بهجت « حفظه الله » تصاویر
Image

مجموعه تصاویر آیة الله العظمی بهجت رحمه الله ، شماره ۱ ،   مخصوص تلفن های همراه  به صورت فایل zip جهت دانلود کاربران عزیز
دانلود  مجموعه شماره یک  « حجم : ۳۷۸ KB  »

خرداد
۲۶

شاید کمی دیر باشد اما در سالهای سازندگی و آباد کردن ایران حلقه‌ی مفقوده ای وجود داشت در سازندگی و اصلاح نفوس. اصلاخات از نفس انسان شروع می شود.

بسم الله الرحمن الرحیم
چه باید بکنیم در ابتلائات داخلیه و خارجیه؟ چه باید بکنیم؟ چه کار کردیم که به این چیزها مبتلا می شویم؟ فکر این را باید بکنیم، آخر ما چکار کردیم که بی سرپرست ماندیم؟
اشکال در این است که خودمان را اصلاح نمی کنیم و نکردیم و نخواهیم کرد، حاضر نیستم خودمان را اصلاح کنیم. اگر ما خودمان را اصلاح می کردیم، به این بلاها مبتلا نمی شدیم.
حضرت نبی اکرم (ص) فرمود:
« ألا اخبرکم بدائکم و دوائکم، داؤکم الذنوب ودواؤکم الاستغفار »
ما می خواهیم هر چه دلمان می خواهد بکنیم، اما دیگران حق ندارند، به ما اسائه ای بکنند؛ ما خودمان، به نزدیکانمان، دوستانمان، هر چه بکنیم، بکنیم، اما دیگران، دشمنان، حق ندارند به ما اسائه ای بکنند.
آخر ما اگر خودمان را درست بکنیم، خدا کافی است، خدا هادی است. ما خودمان را نمی خواهیم درست بکنیم، اما از کسی هم نمی خواهیم آزار ببینیم. آنهایی که طبعشان آزار است، کار خودشان را می کنند، مگر اینکه یک کافی و یک حافظ جلوگیری بکند.
ما اگر خودمان به راه بودیم، در راه می رفتیم، چه کسی امیر المؤمنین علیه السلام را می کشت، چه کسی حسین بن علی علیه السلام را می کشت، چه کسی همین را (امام زمان علیه السلام) که حالا هست، هزار سال هست، او را مغلول الیدین کرد.
ما خودمان حاضر نیستیم خودمان را اصلاح بکنیم. اگر خودمان را اصلاح بکنیم، به تدریج همه بشر، اصلاح می شوند.
ما می خواهیم اگر دلمان خواست دروغ بگوییم، اما کسی به ما حق ندارد دروغ بگوید؛ ما ایذاء بکنیم دوستان خودمان را، خوبان را، اما بدها حق ندارند به ما ایذاء بکنند.
بابا با خدا بساز، کار را درست می کند. چرا در خلوت و جلوت، دلت هر چه می خواهد می کنی؟ مگر نمی فرماید:

« و من یتق الله یجعل له مخرجاً، و یرزقه من حیث لا یحتسب، و من یتوکل علی الله فهو حسبه، إن الله بالغ أمره قد جعل الله لکل شیء قدراً. سوره طلاق/آیه ۲- ۳ »
آیا می شود ما با خدا نباشیم، خدا یار ما باشد در هر جزئی و کلی، در امور داخله و در امور خارجیه؛ پس هیچ چاره ای از بلیّات دنیویه و اخرویه، داخلیه و خارجیه نیست مگر خدائی بودن و با خدا بودن و با خداییها معیت داشتن و تبعیت داشتن.
ما اگر از انبیاء و اوصیاء دور شدیم، گرگهای داخل و خارج، بلا فاصله ما را می خورند.
ما اگر خدا ترس بودیم، از ما می ترسیدند کسانی که اصلاً نمی شناسند ما کی هستیم، چه کاره هستیم؛ می ترسند کاری بکنند که ما بر آنها غضبناک بشویم، چرا؟ چون دیگر غضب ما غضب خداست، اگر با خدا هستیم.

عرض کردند به سید الشهدا علیه السلام که اگر اذن بدهی همین حالا، هیچ جا نرفته، از جایت حرکت نکرده هلاک می کنیم دشمن ها را [ این را ] جن گفتند؛ فرمود:
« والله قدرت من از قدرت شما بیشتر است- این کسی است که اسم اعظم بلد است- لکن اگر من کشته نشوم، با چی امتحان می شوند این مردمی که این جورند. »
[ اینجا] دار امتحان است، شما در فکر این باشید که خودتان را اصلاح بکنید، ما بین خودتان و خدایتان عایقی، مانعی پیدا نشود. اگر اصلاح کردید، رفع مانع کردید بین خودتان و خدا و وسائط [ انبیاء و اوصیاء] خدا اصلاح می کند ما بین شما و خلق.
حالا واقع شدیم، کار را به جایی رساندیم، ماها، بزرگان ما از «سقیفه» در آن «حجره» قبل از آن «حجره» کار را به این جا رساندیم که وجب به وجب دشمنیم با هم. همه این کارها را دیده ایم که کار ماست این کار و الا چرا مسلمانها با هم دشمنند، تا برسد به اینکه غیر مسلمانها دشمنی نکنند با مسلمانها. چرا این جور است؟
همه را می بینیم کار ماست؛ از کار خودمان باید توبه کنیم [یا] توبه نباید بکنیم؟! هر چه اصلح شد برای ما فعلاً، آن را اختیار بکنیم!! بابا اصلح از این نیست که خودمان صالح باشیم.

حالا که این کارها را کرده ایم، باید توبه بکنیم، باید تضرع کنیم، با آن باب عالی و باب اعلی، باید به سوی او برویم [تا] ما را نجات بدهد، اول از شر خودمان و داخله خودمان، بعدها از شر خارجیها « أعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک » این شهوات، این غضبهای بیجا، این شهوات بیجا، همه اش جنود شیاطین اند، جنود کفارند اینها، که در داخله خود آدم [هستند].
بالاخره، حالا که کار را به اینجا رساندیم، خودمان می دانیم دوایش استغفار است،[آیا استغفار] می کنیم؟
چاره ای نیست از اینکه باید به سوی خدا برویم، اگر به سوی خدا نرفتیم موانع هم اگر رفع بشود، موقتاً رفع می شود، دائماً رفع نمی شود.

باید بدانیم که علاج ما اصلاح نفس است در همه مراحل؛ و از این مستغنی نخواهیم بود، و بدون این، کار ما تمام نخواهد شد.
با اعتراف به اینکه عمل از خودمان است که به سر ما آمده و می آید، تا خودمان را اصلاح نکنیم و با خدا ارتباط نداشته باشیم، با نمایندگان خدا ارتباط نداشته باشیم، کارمان درست نمی شود؛ امروز تا فردا، تا پس فردا، این که کار نشد.

تا رابطه ما با ولی امر، امام زمان صلوات الله علیه قوی نشود، آیا کار ما درست می شود بدون اصلاح نفس؟ آیا همین اینهایی که هستیم، آیا می شود تا خودمان را اصلاح نکنیم کار درست بشود؟
آیا تا در عالم « راشی » و « مرتشی » هست کار تمام می شود؟

از خودشان، «خوارزمی» نوشته است یک نفر از روسای قشون امیر المؤمنین صلوات الله علیه در «صفین» رسید به نزدیک خیمه معاویه بن ابی سفیان لعنه الله علیه، به طوری که کشتن – فضلاً از گرفتن معویه- پیش او آب خوردن بود. و در این نقل[ خوارزمی] هیچ اسمی از آن طرفی که « مالک اشتر» در آن جبهه و آن جاست، نمی آورد.
در همین حال معویه، [پیام] فرستاد برای این رئیس، که: غالب شدی و ما اعتراف داریم، اما به تو بگویم، اگر عقب نشینی کردی «خراسان» مال توست. این بدبخت شقی عقب نشینی کرد، «خراسان» را می خواست، مثل عمر بن سعد [که] «ری» را می خواستی، و کار شد آن جوری که شد که همه میدانیم. از خسران دنیا و آخرت [آن] بدبخت شقی فروخت دین را به دنیای خودش، قبل از اینکه «خراسان» به دست معاویه بیافتد، به درک رفت و مرد و به هیچ [چیز] نرسید، نه به «خراسان» نه به بهشت، هم جهنم، هم فقد «خراسان»، مثل عمربن سعد.

آیا تا اصلاح نکنیم خودمان را، می توانیم جامعه را اصلاح بکنیم؟ تو اگر خودت را، اصلاح نکنی در آخر کار، کار خودت را می کنی، همان آخر کار یک کلمه زیر گوش می گوید، فلان قدر که خواب ندیده باشی.
آیا می شود بدون اصلاح خود، کارمان را تمام بکنیم؟
اینهائی که با رشوه ها سر و کار دارند[ که] هیچ کسی اطلاع از حالشان ندارد که آیا این شخص محکم است یا محکم نیست؟ مرتشی است یا مرتشی نیست؟ پس معلوم می شود که ما نمی خواهیم، با اینکه نمی خواهیم، می خواهیم این راه را برویم.
مملکتی در آن، جاسوس، یا رشوه خوار، رشوه ده، واسطه باشد، [آیا] ممکن است کسی بگوید برویم اصلاح بکنیم؟ محال است، بدتر می کنیم چون که اگر نمی رفتیم آن کار نمی شد.

بالاخره باید خودمان را اصلاح بکنیم، منحصر است در این، و الا مگر در ایران (رضا خان) رشوه نخورد؟ [آیا] ایران را به او ندادند به شرط اینکه نوکرشان باشد؟ «مصطفی کمال» مگر « ترکیه» را به او ندادند به شرط اینکه نوکر باشد و مستعمرات را بدهد به کفار؟ آن یکی در «حجاز» مگر رشوه به او ندادند که «حجاز» را به تو می دهیم، آنها را می بریم بیرون؟ هر چه می خواهیم گوش بکن کار ما همین [است آیا] آنها از جهنم آمده بودند ما از بهشت؟ ما از خودمان هم باید بترسیم. حالا الحمدلله پیش نیامده چنین قضیه ای که بما بگویند یک چیزی که خواب هم نمی بینی به تو می دهیم، بعد هم بلدند چه جوری بگیرند از دست ما به چند برابر.

بالاخره ممکن نیست بدون اصلاح نفس کاری پیش برد،[یا] برای جامعه مان کاری بکنیم، همان رفیق نیمه راه خواهیم بود، خداحافظی می کنیم با هم در وقتش.
بالاخره حالا چه کار باید بکنیم، همان کاری که گفتیم، از اصلاح نمی شود دست برداشت.
خیلی خوب، حالا اصلاح فعلی ما در چیست؟ همان در برگشت از کارهایی را که ما می دانیم در داخل یا در خارج انجام می دهیم؛ با خارجیها ارتباط پیدا می کنیم، ارتباطی که بر له آنها است؛ نه ارتباطی که بر له ما باشد؛ والا با این «قرآن» واضح با این اشباه «قرآن»، « صحیفه سجادیه»، « نهج البلاغه» با اینها دیوار اگر مأذون بود تصدیق می کرد حرف ما را، با ما می شد، چطور شده ما اینجا ماندیم، دست گدایی به یک عده وحوش، حیوانات، درنده ها، دراز می کنیم، میل داریم به ما قرض بدهند؟

فلهذا [این کارها] کارهایی است که خودمان کردیم؛ تدبیری نیست غیر از اینکه فیما بعد نکنیم، بشناسیم خودمان را، خودمان را بشناسیم، نگذاریم از داخله ما وارد بشوند بر علیه ما کارهایی بکنند.
بالاخره[ آیا] نمی توانیم پیدا بکنیم خودمان را و مفسد و مصلح را، نمی توانیم؟
بالاخره باید خودمان را اصلاح کنیم، [آیا] این مقدار، نمی توانیم بگوئیم بابا [آن شخصی که] فلان کار را کرده، فلان حرف را زده، فلان مجلس، فلان کار را کرده، فلانی بوده، فلانی شاهد بوده، این کلمه را که نشر داده، این کلمه را که افشا کرده، فلانی است، فلان جا ضبط کرده؛ کلامش را بشناسید کسانی را که این کارها را می کنند؛ بشناسید، همین [حالا] بشناسید فردا نگوئید نه نمی شناختیم، نمی دانستیم. اگر واضح و روشن بشود علاج یک کاری، بگوئیم نه که ما که خبری نداشتیم، ما که نمی دانستیم چه اشخاصی بوده اند، چه چیزی بوده است، چه نبوده است، چه کسی گفته بوده؟

بالاخره باید به همدیگر معرفی بکنیم [که] فلانی رفیق است، فلانی بالفعل رفیق است اما تا کی، معلوم نیست، خدا می داند تا چه باشد، تا چقدر بدهد، تا چقدر ما را اشباع بکند، تا چقدر ما را، میل ما را، نفسانیت ما را ابقا کند. بالاخره همین معرفی کردن به طوری که دیگر فردا کسی نگوید اینکه نه یک اشاعاتی بود اما حقیقت نداشت، نتوانستیم پیدا بکنیم. بابا همینهائی که آمدند فلان مطلب را پیشنهاد کرده اند توی آنها فلان و فلان است، آن سابقه اش آن جور است. بابا بترس برای دین، بترس برای خدا، افسار خودت را نده به کسی که نمی شناسی، او را معیت نکن، کاملاً دور خو

اردیبهشت
۲۳
الحمدللّه الذى جعل
الحمد من غیر حاجة منه الى حامدیه طریقاً من طرق الاعتراف بلاهوتیته
وصمدانیته وربانیته وفردانیته، و سبباً الى المزید من رحمته ومحجةً للطالب من
فضله و کمنّ فى ابطان اللفظ حقیقة الاعتراف له، بانه المنعم على کل حمد
باللفظ وان عظم واشهد ان لااله الا اللّه وحده لاشریک له، شهادةً نُزِعت عن
اخلاص الطوى و نطق اللسان بها عبارة عن صدق خفّى، انه الخالق البارئ المصور،
له الاسماء الحسنى، لیس کمثله شیئ، اذ کان الشیئ من مشیته، فکان لایشبهه
مکوّنه. واشهد ان محمّداً عبده ورسوله استخلصه فى القِدَم على سائر الامم على
علم منه، انفرد عن التشاکل والتماثل من ابناء الجنس، وانتجبه آمراً وناهیاً
عنه، اقامه فى سائر عالمه فى الاداء مقامه اذ کان لاتدرکه الابصار ولاتحویه
خواطر الافکار ولاتمثله غوامض الظنن [الظنون] فى الاسرار لااله الا هو الملک
الجبّار.
قرن الاعتراف بنبوته بالاعتراف بلاهوتیته واختصه من تکرمته بما
لم یلحقه فیه احد من بریّته، فهو اهل ذلک بخاصّته وخلّته، اذ لایختص من یشوبه
التغییر ولایخالل من یلحقه التظنین وامر بالصلاة علیه مزیداً فى تکرمته
وطریقاً للداعى الى اجابته، فصلى اللّه علیه و کرّم وشرّف و عظّم مزیداً
لایلحقه التنفید ولاینقطع على التأبید. وان اللّه تعالى اختص لنفسه بعد
نبیّه(ص) من بریته خاصةً علاهم بتعلیته وسمّاهم الى رتبته وجعلهم الدعاة
بالحق الیه والادلاء بالارشاد علیه لقرن قرنٍ وزمن زمنٍ، انشأهم فى القِدم
قبل کل مَذْرَوٍّ و مَبْرُوٍّ انواراً انطقها بتحمیده والهمها شکره و تمجیده
وجعلها الحجج على کل معترف له بملکة الربوبیة وسلطان العبودیة واستنطق بها
الخرسات بانواع اللغات بخوعاً له، فانه فاطر الارضین والسماوات، واشهدهم
خلقه، وولاّهم ما شاء من امره، جعلهم تراجم مشیته والسن ارادته عبیداً
لایسبقونه بالقول وهم بامره یعملون، یعلم ما بین ایدیهم وما خلفهم ولایشفعون
الا لمن ارتضى وهم من خشیته مشفقون، یحکمون باحکامه ویستنّون بسنته ویعتمدون
حدوده ویودّون فرضه ولم یدع الخلق فى بُهم صُمّاً ولافى عمیاء بکماء، بل جعل
لهم عقولاً مازجّت شواهدهم وتفرقت فى هیاکلهم وحقّقها فى نفوسهم واستعبدلها
حواسهم فقرر بها على اسماع ونواظر وافکار وخواطر، الزمهم بها حجته واراهم بها
محجته وانطقهم عما شهد [تشهد] به بالسن ذَرِبة بما قام فیها من قدرته وحکمته
وبین عندهم بها لیهلک من هلک عن بیّنة ویحیى من حىّ عن بیّنة وان اللّه لسمیع
علیم[انقال، ۴۲] بصیر شاهد خبیر.
ثم ان اللّه تعالى جمع لکم معشر المؤمنین
فى هذا الیوم عیدین عظیمین کبیرین، لایقوم احدهما الا بصاحبه، لیکمل عندکم
جمیل ضعه [ضیعته] ویقفکم على طریق رشده ویقفو بکم آثار المستضیئین بنور
هدایته ویشملکم منهاج قصده و یوفر علیکم هنیأ َ رفده، فجعل الجمعة مجمعاً ندب
الیه لتطهیر ما کان قبله وغسل ما کان اوقعته مکاسب السوء من مثله الى مثله
وذکرى للمؤمنین وتبیان خشیة المتقین ووهب من ثواب الاعمال فیه اضعاف ما وهب
لاهل طاعته فى الایام قبله وجعله لایتم الا بالایتمار لما امر به، والانتهاء
عما نهى عنه، والبخوع بطاعته فیما حثّ علیه وندب الیه فلا یقبل دیناً الا
بولایة من امر بولایته ولاتنتظم اسباب طاعته الا بالتمسک بعصمه وعصم اهل
ولایته.
فانزل على نبیه(ص) فى یوم الدوح ما بیّن به عن ارادته فى خلصائه
وذوى اجتبائه وامره بالبلاغ و ترک الحفل باهل الزیع والنفاق وضمن له عصمته
منهم، وکشف من خبایا اهل الریب وضمائر اهل الارتداد ما رمز فیه، فعقله المؤمن
والمنافق، فاعزّ معزّ وثبت على الحق ثابت، وازداد جهلة المنافق وحمیة المارق
ووقع العَض على النواجد والغمز على السواعد. ونطق ناطق و نعق ناعق ونشق ناشق
و استمر على مارقیته، ووقع الادغان من طائفه باللسان دون حقائق الایمان ومن
طائفة باللسان وصدق الایمان، وکمّل اللّه دینه واقر عین نبیه(ص) والمؤمنین
والمتابعین، وکان ما قد شهده بعضکم وبلغ بعضکم وتمت کلمة اللّه الحسنى على
الصابرین ودمّر اللّه ما صنع فرعون وهامان وقارون وجنوده [هم] وما کانوا
یعرشون وبقیت حثالة من الضلال لایألون الناس خبالاً یقصدهم اللّه فى دیارهم
ویمحو اللّه آثارهم ویبید معالمهم ویعقبهم عن قرب الحسرات ویلحقهم بمن بسط
اکفهم ومد اعناقهم ومکنهم من دین اللّه حتى بدلوه ومن حکمه حتى غیّروه وسیأتى
نصراللّه على عدوّه لحینه واللّه لطیف خبیر وفى دون ما سمعتم کفایة وبلاغ.
فتاملوا ـ رحمکم اللّه ـ ما ندبکم اللّه الیه وحثّکم علیه واقصدوا شرعه
واسلکوا نهجه ولاتتبعوا السبل فتفرق بکم عن سبیله.
ان هذا یوم عظیم الشأن،
فیه وقع الفرج، ورفعت الدرج، ووضحت الحجج وهو یوم الایضاح والافصاح عن المقام
الصراح ویوم کمال الدین و یوم العهد المعهود ویوم الشاهد والمشهود ویوم تبیان
العقود عن النفاق والجحود، ویوم البیان عن حقائق الایمان، ویوم دحر الشیطان،
ویوم البرهان، هذا یوم الفصل الذى کنتم توعدون، هذا یوم الملاء الاعلى الذى
انتم عنه معرضون، هذا یوم الارشاد، ویوم محسنة العباد، ویوم الدلیل على
الرّداد، هذا یوم ابدى خفایا الصدور ومضمرات الامور، هذا یوم النصوص على اهل
الخصوص، هذا یوم شیت، هذا یوم ادریس، هذا یوم یوشع، هذا یوم شمعون، هذا یو
م
الأمن والمأمون، هذا یوم اظهار المصون من المکنون، هذا یوم ابلاء السرائر،
فلم یزل ـ علیه السلام ـ یقول: هذا یوم هذا یوم، فراقبوا اللّه ـ عزّ وجلّ ـ
واتقوه واسمعوا له واطیعوه، واحذروا المکر ولاتخادعوه وفتّشوا ضمائرکم
ولاتواربوه، و تقربوا الى اللّه تعالى بتوحیده، وطاعة من امرکم ان تطیعوه
ولاتمسکوا الکوافر، ولایجنح بکم الغى فتضلوا عن سبیل الرشاد باتباع اولئک
الذین ضلّوا واضلّوا، قال اللّه ـ عزّ من قائل ـ فى طائفة ذکرهم بالذم فى
کتابه: «انا اطعنا سادتنا وکبرائنا فاضلونا السبیلا ربنا آتهم ضعفین من
العذاب والعنهم لعناً کبیراً» [احزاب،۶۷و۶۸]،وقال اللّه تعالى: «واذ یتحاجون
فى النار فیقول الضعفاء للذین استکبروا انا کنا لکم تبعاً فهل انتم مغنون
عنّا من عذاب اللّه من شئ قالوا لو هدانا اللّه لهدیناکم»۱/
افتدرون
الاستکبار ماهو؟ هو ترک الطاعةلمن امروا بطاعته، والترفع على من ندبوا الى
متابعته والقرآن ینطق من هذا عن کثیر، ان تدبّره متدبّر، زجره ووعظه، واعلموا
ایها المؤمنون انّ اللّه ـ عزّ وجلّ ـ قال: «ان اللّه یحب الذین یقاتلون فى
سبیله صفاً کانهم بنیان مرصوص» [صفّ،۴]، اتدرون ما سبیل اللّه ومن سبیله؟ ومن
صراط اللّه؟ ومن طریقه؟ أنا صراط اللّه الذى من لم یسلکه بطاعة اللّه فیه هوى
به الى النار، وأنا سبیله الذى نصبنى للاتباع بعد نبیه(ص) أنا قسیم الجنه
والنار، وأنا حجة اللّه على الفجار والابرار وأنا نور الانوار، فانتبهوا من
رقدةِ الغفلة وبادروا بالعمل قبل حلول الأجل وسابقوا الى مغفرة من ربکم قبل
ان لیضرب بالسور بباطن الرحمة وظاهر العذاب. فتنادون فلا یسمع نداءکم وتضجّون
فلا یحفل بضجیجکم وقبل ان تستغیثوا فلا ثغاثوا.
سارعوا الى الطاعات قبل
فوت الاوقات، فکان قد جاءکم هادم اللذات فلا مناص نجاءٍ ولامحیص تخلیص.
عودّوا ـ رحمکم اللّه ـ بعد انقضاء مجمعکم بالتوسعة على عیالکم والبرّ
باخوانکم والشکر للّه ـ عزّ وجلّ ـ على ما منحکم واجمعوا یجمع اللّه شملکم
وتبارّوا یصل اللّه الفتکم، وتهادوا نعم اللّه کما مناکم [وتهانوا نعمة اللّه
کما هناکم] بالتواب فیه على اضعاف الاعیاد قبله او بعده الاّ فى مثله والبرّ
فیه یثمر المال ویزید فى العمر والتعاطف فیه یقتضى رحمة اللّه وعطفه وهیّوا
لاخوانکم وعیالکم عن فضله بالجهد من جودکم وبما تناله القدرة من استطاعتکم
واظهر البشر فیما بینکم والسرور فى ملاقاتکم والحمدللّه على ما منحکم وعودوا
بالمزید من الخیر على اهل التأمیل لکم وساروا بکم ضعفاءکم فى ماکلکم وماتناله
القدرة من استطاعتکم وعلى حسب امکانکم. فالدرهم فیه بمأة الف درهم والمزید من
اللّه ـ عزّ وجلّ.
وصوم هذا الیوم مما ندب اللّه تعالى الیه وجعل الجزاء
العظیم کفالة عنه حتّى لو تعبّد له عبد من العبید فى الشبیبة من ابتداء
الدنیا الى تقضیها، صائماً نهارها، قائماً لیلها، اذا اخلص المخلص فى صومه
لقصرت الیه الدنیا عن کفایة، ومن اسعف اخاه مبتدءً وبرّه راغباً فله کاجر من
صام هذا الیوم وقام نهاره. ومن فطر مؤمناً فى لیلته فکانما فطر فئاماً
وفئاماً یعده ها بیده عشرة.فنهض ناهض وقال: و ما الفئام؟ قال: مأة الف نبى و
صدیق و شهید،فکیف بمن تکفّل عدداً من المؤمنین والمؤمنات، وأنا ضمینه على
اللّه تعالى الأمان من الکفر والفقر، وان مات فى لیلته او یومه او بعده الى
مثله من غیر ارتکاب کبیرة فاجره على اللّه تعالى، ومن استدان لاخوانه
واعانهم، فأنا الضامن على اللّه ان بقاه قضاه وان قبضه حمله عنه واذا تلاقیتم
فتصافحوا بالتسلیم وتهانوا النعمة فى هذا الیوم ولیبلغ الحاضر الغایب والشاهد
البائن ولیعد الغنى على الفقیر، والقوى على الضعیف، امر فى رسول اللّه(ص)
بذلک، ثم اخذ ـ صلى الله علیه وآله ـ [علیه السلام] فى خطبه الجمعة وجعل صلاة
جمعته صلاة عیده وانصرف بولده وسیعتد الى منزل ابى محمّد الحسن بن على(ع) بما
اعدله من طعام وانصرف غنیهم وفقیرهم برفده الى عیاله
اردیبهشت
۲۳
در نماز شش عامل مهم وجود دارد
۱ – حضور دل
۲ – فهم تدریجی
۳ – تعظیم
۴ – هیبت
۵ – حیا
۶ – امید

حضور دل یا حضور قلب با اراده بوجود می‌آید. اراده ی انسان هم به چیزی تعلق نمی گیرد مگر اینکه در آن خیری و یا اثر خاصی سراغ داشته باشد. مثلا اگر منتظر خبر خاصی باشد به محض شروع اخبار، با توجه کامل به سوی آن می‌رود و صداهای اطراف را نمی‌شنود و یا تحمل نمی‌کند.
فرد مومن هم بداند که نماز،‌ معراج اوست. واقعا معراج اوست. راه به معراج رفتن برای انسان بسته نیست و این راه منحصر در نماز است. اگر انسان بداند که این نماز اینقدر اهمیت دارد و این را باور کند،‌ اراده هم حاصل می‌شود. اما واقعا و انصافا، نماز معراج مومن است. این را بدانیم و باور کنیم که راست است.

دومین عامل، فهم تدریجی است. نماز خاصیتی دارد که در صورتی که در حرف ها و اعمال آن دقت شود و حضور قلبی باشد، در هر نماز، فهم جدیدی حاصل می‌شود. شرط آن این است که نه تنها عبارات و اعمال نماز را با توجه به معنا و مفهوم آن انجام دهد، بلکه از صمیم قلب و با اعتقاد راسخ باشد. وقتی می‌گوید خدایا مرا به راه مستقیم هدایت کن، فقط یک معنا نباشد، بلکه از صمیم دل این را از خدا بخواهد و طالب باشد و طلبکار هدایت و بخواهد و التماس کند و وقتی به سجد می‌رود واقا خود را ذلیل بداند در برابر خدا و واقعا از سر کوچکی و بی‌چارگی سر به زمین گذاشته و لب به سخن بگشاید و با اعتقاد راسخ و از صمیم دل بگوید پاک است خدای من و منزه است از توصیفات بشری ما و بزرگ ترین و بالاترین است و من اورا می‌ستایم.

ان شاءالله اگر خداوند توفیق بدهد هر بار مطلبی در باره اسرار نماز با اقتباس از کتب بزرگان مخصوحا اسرارالصلوة مرحوم مبرزا جواد آقا ملکی تبریزی و آداب نماز مرحوم امام خمینی نقل خواهد شد.